تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ١١٨
آنگاه كه سليمان بن عبد الملك به پدرش گفت كه مىخواهد كتابى در سيره و جنگهاى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و مقام و منزلت انصار در عقبه اول و دوم بنويسد، عبد الملك گفت: «چه لزومى دارد كتابى بنويسى كه در آن فضيلتى براى ما نباشد و چيزهايى را به مردم شام بياموزى كه نمىخواهيم آن را بدانند؟» بعدا سليمان به او خبر داد كه آنچه را نوشته بود پاره كرده است. عبد الملك گفت: كار درستى كردى.[١]
آنگاه كه از معاويه خواستند از سب و لعن على دست بردارد، گفت: «به خدا سوگند! از اين كار دست برندارم تا بر آن، كودكان بزرگ شوند و بزرگان پير. و احدى از مردم فضيلتى براى على بر زبان نياورد.»[٢]
على عليه السّلام نامهاى به معاويه نوشت كه در آن آمده بود:
|
محمّد النّبى أخى و صهرى |
و حمزة سيّد الشهداء عمّى |
|
«محمد، پيغمبر خدا، برادر و پدر زن من است و حمزة سيد الشهدا عموى من.»
معاويه گفت: «آن را پنهان كنيد! تا مردم شام آن را نخوانند، مبادا به على متمايل شوند.[٣]
در اين زمينه به سخنان مدائنى- كه بسيار مهم است- مراجعه كنيد.[٤]
امير المؤمنين على عليه السّلام با تمام نيرو و توان خويش، در جهت نشر معارف اسلامى در ميان مردم و نجات آنان از ظلمات جهل به سوى نور علم كوشيد.
[١] - اخبار الموفقيات، ص ٣٣٢- ٣٣٤؛ ر. ك: اغانى، ج ١٩، ص ٥٩( در يك قضيه ديگرى).
[٢] - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ٤، ص ٥٧؛ آل يس، امام حسن بن على عليهما السّلام، ص ١٢٥؛ النصائح الكافيه، ص ٧٢.
[٣] - البداية و النهايه، ج ٨، ص ٨ و ٩.
[٤] - النصائح الكافيه، ص ٧٢- ٧٤.