تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ١٣٥
تا جايى كه هر كس در تاريخ مطالعاتى داشته باشد، به خوبى درمىيابد كه مسائل اهل بيت عليهم السّلام به طور عام و مسأله امامت و حقانيت آنان بر خلاف به طور خاص، همواره پويايى و عمق خود را در وجدان و شعور امت اسلامى حفظ كرده است و هرگونه نزاع و درگيرى در جامعه، به طور مستقيم يا غير مستقيم، با مسأله امامت ارتباط دارد. شهرستانى با صراحت مىگويد:
«و اعظم خلاف بين الأمة خلاف الامامة، اذ ما سلّ سيف فى الاسلام على قاعدة دينية مثل ما سلّ على الامامة فى كل زمان؛[١]
بزرگترين اختلاف در ميان امت مسلمان، اختلاف بر سر امامت بود. چرا كه در هيچ عصرى در اسلام به خاطر يك قاعده دينى شمشيرى چون شمشيرى كه به خاطر امامت كشيده شد، از غلاف بيرون نيامد.»
همانطور كه ديديم، اين نقشه شيطانى- كه بدان اشاره شد- در درجه اول امامت را هدف قرار داده بود. دشمنان دريافته بودند كه امامت، خطرهاى بزرگى را در درازمدت برايشان به دنبال خواهد داشت و تمامى نقشههاى آنان را يكى پس از ديگرى نقش بر آب خواهد كرد.
از سوى ديگر، ملاحظه مىشود كه ائمه عليهم السّلام همواره در صحنه حضور دارند و با دقت و آگاهى كامل، حوادث را دنبال مىكنند و مسئوليت الهى و انسانى خود را در قبال سياستى كه كيان اسلام و سرنوشت مسلمين را در درازمدت تهديد مىكند، به خوبى حسّ مىكنند. براى همين بود كه راهى جز مقابله با اين سياست و تلاش براى نابودى آن در پيش نگرفتند. امامان اين كار را يك واجب شرعى و مسئوليت الهى مىدانستند كه به هيچ وجه نمىتوان در آن كوتاهى و سهلانگارى كرد و در اين باره شك و ترديد به خود راه داد. به تعبير بنده شايسته خدا،
[١] - المال و النحل، ج ١، ص ٢٤.