تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ١٧٤
هرگاه اسلام مردم ظاهرى و بدون بعد عقيدتى و عارى از هرگونه اصول و قواعد علمى و فرهنگى باشد و در روح و روان و عقل و وجدان انسان طورى جايگزين نشود كه به صورت يك محرّك وجدانى و درونى درآيد، به تدريج متلاشى خواهد شد و در حركات و مواضع انسان اثرى از خود به جاى نخواهد گذاشت. از طرف ديگر، مردم به چنين اسلامى عادت خواهند كرد و اسلام به صورتى در نظرشان جلوه خواهد كرد كه هيچ منافاتى با انواع انحرافات و جنايات غير انسانى نداشته باشد. اگر نگوييم كه چنين اسلامى، به كالبدشكافىهاى بسيار دقيق و عميقى نيازمند است كه خيلى از نيروها و امكانات را به تحليل برده و بخش عظيمى از آن را به هدر خواهد داد، حد اقل بايد بگوييم: هدايت اين مردم به سوى اسلام اصيل در درازمدت، كارى مشكل و طاقتفرسا خواهد بود، در حالى كه مىتوانستند با پيروى و تأسى از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و حركت در خط پيامبر عظيم الشأن جلو بسيارى از اين مصائب و مشكلات را بگيرند و واقعه را قبل از وقوع علاج كنند.
از سوى ديگر، چنين جامعهاى از امنيت و مصونيت كافى برخوردار نخواهد بود، تا آن را از گزند حوادث و دستبرد اشرار و بيگانگان و حتى كسانى كه آن را وسيلهاى براى انهدام و ضربه زدن به اسلام حقيقى قرار دادهاند، نگهدارى كند.
اسلامى كه مانع رسيدن آنها به انحرافات و خواستهها و اميال نفسانى مىشود. با مراجعه به تاريخ درمىيابيم كه اين مسأله خصوصا در زمان امويان و پس از آن تحقق يافت.
يك متن تاريخى درباره جامعه عراق در عصر امام حسن عليه السّلام مىگويد:
«گروههاى گوناگون از مردم با آن حضرت بودند. برخى از شيعيان او و پدرش، برخى از خوارج كه هدفشان تنها جنگ با معاويه بود و مىخواستند از هر راهى شده با معاويه بجنگند و برخى از آنان مردمانى فتنهجو و حريص به غنيمتهاى