تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ٥٢
اروى، دختر عبد المطلب، اين مسأله را براى معاويه، گوشزد كرد و گفت:
«و پيامبر ما بود كه پيروز شد و نصرت و فيروزى از آن او شد، اما پس از او شما بر ما مسلط شديد و احتجاج كرديد كه با رسول خدا قرابت و خويشاوندى داريد ....»[١]
كميت، شاعر اهل بيت، چنين مىسرايد:
|
و قالوا ورثناها أبانا و امّنا |
و لا ورثتهم ذاك امّ و لا أب |
|
«گفتند كه آن را پدر و مادرمان براى ما به ارث گذاشتهاند، در حالى كه آن را نه مادرى برايشان به ارث گذارده بود و نه پدرى.»
ابراهيم بن مهاجر مىگويد:
|
أيها الناس اسمعوا أخبركم |
عجبا زاد على كل عجب ... |
|
|
عجبا من عبد شمس إنهم |
فتحوا للناس أبواب الكذب |
|
|
ورثوا احمد فيما زعموا |
دون عباس بن عبد المطلب |
|
|
كذبوا و اللّه ما نعلمه |
يحرز الميراث إلا من قرب[٢] |
|
«اى مردم! گوش فرا دهيد تا شگفتى را كه از همه شگفتىها بالاتر است براى شما بيان كنم؛ عجب از بنى عبد شمس كه در دروغگويى را بر روى مردم گشودهاند و مدعىاند كه آنان تنها وارث پيامبر بودهاند، نه عباس بن عبد المطلب؛ به خدا دروغ گفتهاند و آنچه ما مىدانيم، ارث به خويشاوند نزديك مىرسد نه خويشاوند دور.»
رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله به هنگام تقسيم خمس بنى نضير يا خيبر، بنى عبد شمس را از جمله نزديكان خود خارج كرد، و چون عثمان و جبير بن مطعم اعتراض كردند و
[١] - العقد الفريد، ج ٢، ص ١٢٠؛ ر. ك: الغدير، ج ١٠، ص ١٦٧.
[٢] - مروج الذهب، ج ٣، ص ٣٣؛ النزاع و التخاصم، ص ٢٨.