تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ٩٦
گفت: «به خدا سوگند! تو نيز شايستگى خلافت را دارى». به تعبير مصعب زبيرى: «خدايت بيامرزد! كار درستى كردى. اگر اسم خودت را مىنوشتى، شايسته آن بودى.»[١]
مىتوان از اين حادثه قدرى از تفاهم فيما بين ابو بكر و عثمان را دريافت، اما تفاهم ابو بكر و عمر از وضوح و روشنى بيشترى برخوردار است تا تفاهم ابو بكر و عثمان. شواهد دالّ بر اين ادعا بسيار زياد است. حتى ابو بكر آنگاه كه در مورد خلافت عمر با عبد الرحمن بن عوف مشورت كرد، بدان تصريح كرد و او خشونت عمر را به وى گوشزد كرد. ابو بكر گفت:
«اين خشونت از آن جهت است كه مرا نرم مىبيند؛ اگر كار به دست او افتد، بسيارى از خويهاى خود را رها مىكند. من در رفتارش دقت كردهام، هرگاه در پيشامدى به فردى خشم گرفتهام، او نرمش خود را درباره او به من نشان داده، و چون نرمى كردهام، سختگيرى خود را به من نمايانده است.»[٢]
چون خلافت به عمر رسيد، همين روش را در پيش گرفت و به مقدمهچينى براى روى كار آمدن بنى اميه پرداخت و جاده صاف كن آنان شد؛ به طور مثال، انديشه دقيق و برنامه حسابشدهاش را در مورد شورا بيان مىكنيم:
عمر چنان بر اساس محاسبات دقيق، شورا را برنامهريزى كرده بود، كه كاملا مطمئن بود تنها فردى كه از شورا پيروز در خواهد آمد، عثمان است
[١] - ر. ك: نسب قريش، ص ١٠٤؛ كنز العمال، ج ٥، ص ٣٩٨ و ٣٩٩، نقل از: لالكائى، ابن سعد، حسن بن سفيان و ابن كثير. وى آن را صحيح دانسته است.
[٢] - شرح نهج البلاغه، ج ١، ص ١٦٤؛ تاريخ طبرى، ج ٢، ص ٦١٣.