تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ٩٩
گماشت تا او را براى تصاحب خلافت آماده سازد و مقدمات روى كار آمدنش را مهيا كرد. كافى است متذكر شويم كه:
«عمر، معاويه را ساليان درازى در پست ولايت شام نگه داشت، بدون اين كه آن حسابرسىهاى دقيق همهساله را كه نسبت به ساير كارگزارانش اعمال مىكرد[١]، و حتى گاهى اوقات به حد اهانت مىرسيد، در حق وى اعمال كند، و از سوى ديگر ساير كارگزاران خود را بيش از دو سال در اين مقام باقى نمىگذاشت.»[٢]
آنگاه كه معاويه از وى خواست كه «اوامرى صادر كن تا بر اساس آن حركت كنم، گفت: نه تو را به چيزى فرمان مىدهم و نه از چيزى بازمىدارم.»[٣]
اينها، گذشته از موارد خلافى بود كه عمر از وى سراغ داشت، اما با اغماض از آن مىگذشت، مثل رباخوارى و غيره. (درباره تظاهر معاويه به اعمال خلاف و ناشايست، رجوع شود به دلائل الصدق مرحوم مظفر)[٤].
روزى معاويه نزد عمر مورد مذمّت و سرزنش قرار گرفت. عمر گفت:
[١] - دلائل الصدق، ج ٣، ص ٢٠٩ و ٢١١؛ ر. ك: النص و الاجتهاد، ص ٢٧١.
[٢] - التراتيب الاداريه، ج ١، ص ٢٦٩.
[٣] - دلائل الصدق، ج ٣، ص ٢١٢، نقل از: طبرى، ج ٦، ص ١٨٤ و الاستيعاب؛ ر. ك: عقد الفريد، ج ١، ص ١٤.
[٤] - دلائل الصدق، ج ٣، ص ٢١٢ و ٢١٣، نقل از: مسند احمد، ج ٥، ص ٣٤٧؛ شرح نهج البلاغه، ج ٤، ص ٦٠.