تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى عليه السلام - عاملى، جعفر مرتضى؛ مترجم محمد سپهري - الصفحة ١٥٨
اتهامات و شك و ترديدهاى افراد شكاك را از خود دور ساخته و يا حد اقل از شدت آنها بكاهد.
اين بود چيزى كه مىتوانستيم در اين فرصت كوتاه از حادثه فوق، به طور اختصار براى شما بيان كنيم.
موضع امير المؤمنين عليه السّلام در شورا و سوگندهاى حضرت به مواضع و فضائل خود و اقوال پيامبر دربارهاش، هرگونه دورانديشى عمر را باطل كرد و موجب تثبيت همان شك و ترديدهايى گرديد كه عمر از آن بيم داشت، و حتى آن را شعلهور گردانيد.
چرا امام حسن عليه السّلام حضور در شورا را پذيرفت؟ بايد متذكر شد كه اين نيز درست مانند حضور على عليه السّلام در اين شورا بود. چه امير المؤمنين عليه السّلام در شورا شركت كرد تا علامت سؤال بزرگى در مقابل نظر عمر قرار دهد كه گفته بود:
نبوت و امامت ابدا در يك خاندان جمع نمىشود؛ يعنى حضرت مىخواست بفهماند كه اگر امامت و نبوت قابل جمع در يك خانواده نيست، پس چرا خود وى على عليه السّلام را كانديد خلافت كرده است؟! از طرف ديگر، امام عليه السّلام قصد داشت كه نگذارد مسأله امامت به فراموشى سپرده شود؛ از اين رو لازم دانست با شركت خود در شوراى كذايى، اين مسأله را در وجدان و شعور امت اسلامى زنده نگه دارد.
حضور امام حسن عليه السّلام نيز در اين شورا، بدين معنا بود كه از عمر اعتراف بگيرد كه وى از كسانى است كه حق دارد در امور سياسى و حتى بزرگترين و خطرناكترين مسألهاى كه امت پيش روى دارد، مشاركت داشته باشد، و همين كه مردم نظارهگر شركت حضرت در اين شورا باشند، به حضرت امكان خواهد داد كه در آينده در قضاياى سرنوشتساز، نظر خويش را اعلام كند، هر چند از وى پذيرفته نشود. از سوى ديگر مىخواست به مردم نشان دهد كه مىتوان گفت: