دانشنامه تهران بزرگ - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٦٥ - افجه ای
افجه ای
نویسنده (ها) : حسن موسوی زاده
آخرین بروز رسانی : جمعه ١٥ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقالهافجهای \ afjeʾī\ ، سید جمالالدین (ح ١٢٤٦- ح ١٣٣٠ ق)، از فقهای مشروطهخواه. او که فردی پرهیزکار و شجاع بود، در کنار دیگر روحانیان طراز اول مشروطهخواه، ازجمله سید عبدالله بهبهانی و سید محمد طباطبایی در پیروزی نهضت مشروطیت نقش داشت.
از زادگاه و مراحل اولیۀ زندگانی افجهای اطلاعی در دست نیست، اما آنچه مسلم است پدرش، سید مهدی فرزند میر قوامالدین حسینی، در آبادی افجه مدفون است (آقابزرگ، الذریعة، ٩/ ٢٧١-٢٧٢). افجهای در زمان حیات شیخ مرتضى انصاری (١٢١٤-١٢٨١ ق)، از فقهای بزرگ و مرجع تقلید شیعه، به نجف مهاجرت کرد و نزد او به فراگیری علوم اسلامی همت گماشت. سید جمالالدین پس از درگذشت انصاری در محضر شیخ راضی نجفی و حاج میرزا حسین خلیلی حاضر شد و بعدها با دختر میرزا حسین خلیلی ازدواج کرد. او از این همسر صاحب یک فرزند به نام مهدی، و از همسر دیگرش صاحب فرزندی به نام محمدهادی شد. سید جمالالدین در حدود سالهای ١٢٩٠ ق به تهران بازگشت و به تدریس علوم دینی پرداخت. او فردی پرهیزکار بود و از فرط احتیاط حاضر نمیشد مقام مرجعیت را بپذیرد؛ اما سرانجام به اصرار عامۀ مردم قبول مرجعیت کرد (همو، طبقات ... ، ١/ ٣١٥؛ تفرشی، ١١١). افجهای در ١٣٠٩ ق در مراسم عمامهگذاری شیخ آقابزرگ تهرانی (د ١٣٨٩ ق/ ١٣٤٩ ش)، فقیه و کتابشناس شیعی، شرکت جست و عمامه را خود بر سر آقابزرگ گذاشت (آقابزرگ، «شرح ... »، ٣٠٥).
در آستانۀ نهضت مشروطیت، علمای مشروطهخواه تهران ازجمله سید جمالالدین افجهای همراه با سید عبدالله بهبهانی و سید محمد طباطبایی تشکلی پدید آوردند که گاهی گرد هم جمع میشدند و راجع به مسائل سیاسی روز تبادل افکار میکردند. این تشکل بیشتر در خانۀ میرزا مصطفى آشتیانی برگزار میشد (ملکزاده، ٢/ ٣٢٩).
در شوال ١٣٢٢ و در دورۀ سلطنت مظفرالدین شاه قاجار، به دستور علاءالدوله، حاکم تهران، برخی از تجار به بهانۀ گرانشدن قند به چوب بسته شدند؛ ازهمینرو، عدهای از بازرگانان و بازاریان در مسجد شاه گرد آمدند و در مخالفت با حاکم تهران همپیمان شده، برکناری علاءالدوله را خواستار شدند. همچنین برخی از فقها و سران مشروطهخواه تهران ازجمله سید جمالالدین افجهای، برای تحقق برپایی عدالتخانه فرصت را مغتنم شمردند، از بازرگانان حمایت کردند و به آستانۀ حضرت عبدالعظیم در شهر ری کوچ کردند؛ سپس بازاریان نیز دکانهای خود را بستند و بدانجا رفتند. بعدها این مهاجرت به «مهاجرت صغرا» شهرت یافت. کوچندگان عزل علاءالدوله و استقرار عدالتخانه را شرط بازگشت خود قرار دادند.
عینالدوله، صدراعظم مظفرالدین شاه، از طرف شاه مأمور شد که به این مسئله رسیدگی کند. او در ابتدا امیربهادر جنگ را نزد کوچندگان گسیل داشت تا آنها را با خود به تهران بازگرداند، اما با واکنش تند مشروطهخواهان ازجمله سید جمالالدین افجهای مواجه شد. سرانجام امیربهادر پس از چندین بار رفتوآمد، به درخواست آنان پاسخ مثبت داد. در ذیقعدۀ ١٣٢٢، کوچندگان با استقبال درباریان و دولتمردان و بهوسیلۀ کالسکهها و درشکههای سلطنتی و دولتی به تهران بازگشتند. افجهای همراه با روحانیان مشروطهخواه، با شاه و عینالدوله در کاخ گلستان دیدار کردند. شاه خود برکناری علاءالدوله و برپایی عدالتخانه را به آنان قول داد (کسروی، ٥٨ بب ؛ دولتآبادی، ٢/ ١٠- ١٥؛ ملکزاده، ٢/ ٢٧١ بب ؛ صفایی، ١٢١- ١٢٥، ١٨٠-١٨١).
در جمادیالاول ١٣٢٥، پس از تدوین متمم قانون اساسی توسط مجلس، مسئلۀ اصل نظارت شورای مجتهدان از سوی شیخ فضلالله نوری مطرح شد. چندی بعد شیخ فضلالله این پیشنهاد را که «تنظیم لایحۀ اصل نظارت مجتهدان بر قانون» نام گرفت، پس از امضای سید جمالالدین افجهای، صدرالعلما و آقا حسین قمی به مجلس تقدیم داشت. پس از تصویب این لایحه بنا شد که شیخ فضلالله با مشروطه عناد نورزد؛ اما شیخ فضلالله هیچگاه با مشروطۀ بدون مشروعه کنار نیامد. بعدها شیخ فضلالله چون عرصه را بر خود تنگ دید، همراه همفکرانش به آستانۀ حضرت عبدالعظیم رفت و در آنجا بست نشست. در ٢٢ جمادیالاول، افجهای به همراه روحانیان مشروطهخواه برای گفتوگو با شیخ فضلالله، روانۀ شهر ری شد و به دیدار او رفت، ولی از گفتوگوها طرفی بسته نشد (کسروی، ٣٧٢- ٣٧٩؛ دولتآبادی، ٢/ ١٠٨- ١٠٩؛ نوری، ١/ ٣٨٥-٣٨٧).
در ٢٣ جمادیالاول ١٣٢٦ و آغاز دورۀ استبداد صغیر، افجهای که در آن زمان حدود ٨٠ سال سن داشت، هنگامی که از واقعۀ برخورد با مشروطهخواهان باخبر شد، با عدهای از آنان که در حدود ١٥٠ تن بودند، رهسپار مجلس شد، ولی در مقابل خانۀ ظلالسلطان، قشون دولتی جلو آنان را گرفت و مانع رفتنشان به طرف مجلس شد. افجهای در حالی که تلاش میکرد خود را به مجلس برساند، به همراهانش گفت که در برابر سربازها ایستادگی کنند. یکی از صاحبمنصبان روس فرمان داد که توپی را که در همان محل جای داده بودند، آتش کنند. بر اثر صدای توپ، الاغی که افجهای بر آن سوار بود، به زمین غلتید و افجهای زمین خورد، و آشوبی میان کسانی که همراه افجهای بودند، برپا کرد. چون بیم جان افجهای میرفت، او را از صحنه خارج ساختند و بدین ترتیب با دستور محمدعلی شاه، مجلس به توپ بسته شد.
همچنین در آن دوره، مشروطهخواهان ازجمله افجهای اخبار را به نجف مخابره میکردند و خواستار حمایت روحانیان و مراجع نجف از مشروطهخواهان میشدند؛ ازاینرو، روحانیان نجف چندین بار با مخابرۀ تلگرافهایی حمایت خود را از مشروطهخواهان اعلام کردند (ملکزاده، ٤/ ٧٢٠-٧٢١، ٧٤٩؛ شریف، ١٨٩-١٩١؛ ناظمالاسلام، ٤/ ١٥٦-١٥٧؛ امیرخیزی، ٩٦- ٩٨؛ تفرشی، ١١٣-١١٤). در ذیقعدۀ همان سال، افجهای همراه با صدرالعلما در سفارت عثمانی پناهنده شد (همو، ١٦١)، اما به نوشتۀ ناظمالاسلام کرمانی (٤/ ٢٦٥-٢٦٧)، افجهای در آن تاریخ به حضرت عبدالعظیم رفت و در آنجا نامهای برای سفارت عثمانی نوشت و در آن نامه، پناهندگان آنجا را نمایندگان مشروطهخواهان خواند.
سرانجام، افجهای در حدود سال ١٣٣٠ ق در تهران درگذشت و جنازهاش را به نجف اشرف منتقل کرده، در قبرستان وادیالسلام دفن کردند (آقابزرگ، طبقات، ١/ ٣١٦؛ اثرآفرینان، ١/ ٢٧٧).
مآخذ
آقابزرگ، الذریعة؛ همو، «شرح زندگی من»، مجلۀ تاریخ و فرهنگ معاصر، قم، ١٣٧٤ ش، س ٤، شم ١ و ٢؛ همو، طبقات اعلام الشیعة (قرن ١٤ ق)، نجف، ١٣٧٣ ق/ ١٩٥٤ م؛ اثرآفرینان، به کوشش کمال حاجسیدجوادی و دیگران، تهران، ١٣٧٧ ش؛ امیرخیزی، اسماعیل، قیام آذربایجان و ستارخان، تهران، ١٣٥٦ ش؛ تفرشی حسینی، احمد، روزنامۀ اخبار مشروطیت، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٥١ ش؛ دولتآبادی، یحیى، حیات یحیى، تهران، ١٣٦١ ش؛ شریف کاشانی، محمدمهدی، واقعات اتفاقیه در روزگار، به کوشش منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان، تهران، ١٣٦٢ ش؛ صفایی، ابراهیم، رهبران مشروطه، تهران، ١٣٦٢ ش؛ کسروی، احمد، تاریخ مشروطۀ ایران، تهران، ١٣١٦ ش؛ ملکزاده، مهدی، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، تهران، ١٣٦٣ ش؛ ناظمالاسلام کرمانی، محمد، تاریخ بیداری ایرانیان، به کوشش علیاکبر سعیدی سیرجانی، تهران، ١٣٦٢ ش؛ نوری، فضلالله، رسائل، اعلامیهها، مکتوبات، ... ، به کوشش محمد ترکمان، تهران، ١٤٠٣ ق/ ١٣٦٢ ش.
حسن موسویزاده