درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ٦٣ - مبحث سوم حدود و معيارهاى اصالت در عرفان اسلامى
پوششهاى شهوت را از تن به در كرده است ... پس به يقينى همچون نور خورشيد دست يافته است ... زمام خود را به دست كتاب خدا سپرده است؛ اوست راهبر و راهنمايش، هرجا كه قرآن بار بيفكند، بار مىاندازد و هر جا كه قرآن فرود آيد، فرود مىآيد.
در مقابل اين عده، در توصيف مدعيان دروغين علم و عرفان مىفرمايد:
«وَآخَرُ قَدْ تَسَمَّى عَالِماً وَلَيْسَ بِهِ، فَاقْتَبَسَ جَهَائِلَ مِنْ جُهَّالٍ، وَأَضَالِيلَ مِنْ ضُلَّالٍ، وَنَصَبَ لِلنَّاسِ أَشْرَاكاً مِنْ حَبَائِلِ غُرُورٍ، وَقَوْلٍ زُورٍ، قَدْ حَمَلَ الْكِتَابَ عَلَى آرَائِهِ، وَعَطَفَ الْحَقَّ عَلَى أَهْوَائِهِ، يُؤَمِّنُ النَّاسَ مِنَ الْعَظَائِمِ، وَيُهَوِّنُ كَبِيرَ الْجَرَائِمِ، يَقُولُ: أَقِفُ عِنْدَ الشُّبُهَاتِ؛ وَفِيهَا وَقَعَ! وَيَقُولُ: أَعْتَزِلُ الْبِدَعَ؛ وَبَيْنَهَا اضْطَجَعَ! فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَانٍ، وَالْقَلْبُ قَلْبُ حَيوَانٍ، لَا يَعْرِفُ بَابَ الْهُدَى فَيَتَّبِعَهُ، وَلَا بَابَ الْعَمَى فَيَصُدَّ عَنْهُ، وَذَلِكَ مَيِّتُ الْأَحْيَاءِ».
و ديگرى نام عالم بر خود نهاده است، در حالى كه عالم نيست؛ جهالتهايى را از جاهلان دستچين كرده و گمراهىهايى را از گمراهان اقتباس نموده است. براى مردم دامهايى از دروغ و نيرنگ گسترانيده و كتاب خدا را به دلخواه خود توجيه كرده و حق را در جهت خواستههاى نفسانىاش تحريف مىكند؛ گناهان بزرگ را در نظر مردم بى خطر جلوه داده و معصيتهاى سنگين را براى آنان حقير و سبك نشان مىدهد؛ ادعا مىكند كه از شبهه مىپرهيزد در حالى كه خود را در شبهه افكنده است. مىگويد: از بدعت دورى مىكنم، در حالى كه در ميان بدعتها آرميده است! صورتش، صورت انسان ولى قلب او قلب حيوان است؛ نه راه هدايت را مىشناسد تا از آن پيروى كند و نه بيراهه را مىداند تا از آن دورى كند. چنين كسى، مرده زندگان است!.