درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ٢٦ - بخش ٢ وجوه اشتراك و اختلاف عرفان عملى با فقه و اخلاق اسلامى
ملكات نفسانى انسان است. به عبارت ديگر، فقه درباره فعل اختيارى مكلف از لحاظ حكم شرعى تكليفى يا وضعى بحث مىكند و اخلاق اسلامى درباره ملكات نفسانى انسان از نظر حسن و قبح و نقصان و كمال شرعى بحث مىكند.
از جهت مسايل نيز فقه به تبيين واجب و حرام و مباح، يا باطل و صحيح مىپردازد كه از آن به شريعت تعبير مىشود و اخلاق رذائل و فضائل ملكات نفسانى را تبيين مىكند. در حالى كه عرفان عملى عهدهدار تبيين طريقت يا راه وصول به توحيد حقيقى و فناى در ذات احديت است كه البته عين حقيقت مىباشد.
طريقت يا راه وصول به توحيد حقيقى (حقيقت) داراى منازل و مقدماتى است كه عارف بدون طى آنها به حقيقت كه مقصد سلوك عارف است دست نخواهد يافت. اين منازل و مقامات، باطن شريعت را تشكيل مىدهند و شريعت، همان دستورهايى است كه به وسيله انبيا براى طى مقامات و منازل حقيقت تبيين شدهاست.
بنابراين، از جمله تفاوتهاى عمدهاى كه عرفان عملى از جهت مسايل با فقه دارد، اين است كه فقه به آنچه در وراى احكام شرعى (مباح و حرام و واجب) نهفته است كار ندارد. به عبارت ديگر، علم فقه اگرچه به مصالح و حكمتها و علل وراى اين احكام معتقد است و بر اين باور است كه هر حكم، علت و مصلحتى دارد؛ ولى وظيفه فقيه را بحث درباره مصالح حكم نمىداند.
در مقابل، عرفان عملى مدعى است كه با باطن فقه كار دارد و طريقت را كه باطن شريعت است از درون آن كشف كرده است. عارف معتقد است منازل