درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ٢٠٥ - شمس از نگاه مولوى
|
سيف حق گشته است شمسالدين ما در دست حق |
آفرين آن سيف را و مرحبا سياف را[١] |
|
در اين بيت اشاره روشنى به اين حقيقت رفته است كه شمس جهانتاب، در عين آنكه مظهر عشق و رحمت است، سيف حق نيز مىباشد و از همين روست كه نابود كننده بيداد و كفر از چهره جهان و جهانيان است، چنانكه توضيح خواهيم داد.
١٧. شمس، نابود كننده كفر و بيداد از سراسر گيتى است. اوست كه عدل و داد را در سراسر جهان مىگستراند و بيداد و نامردمى را از كشتزار زندگى بشر ريشهكن مىكند و مسلمانى و ايمان را همگانى و همه جايى مىكند:
|
چو سحر گاه ز گلشن مه عيار بر آمد |
چه بسى نعره مستان كه ز گلزار بر آمد |
|
|
ز پس ظلم رسيده همه اميد بريده |
مَثل دولت تابان دل بيدار بر آمد[٢] |
|
يعنى آنگاه كه نوميدى بر سر همگان سايه افكنده و ظلم همه جا را فرا گيرد، دولت تابان يار و دل بيدارش پديدار خواهد شد و در زير سايه وجودش، همهجا خرم و شكوفا خواهد گرديد:
|
اى شب كفر از مه تو روز دين |
گشته يزيد از دم تو با يزيد[٣] |
|
و در جايى ديگر از شمس به عنوان «الفرج الاعظم» ياد كرده است:
|
جاء الفرج الأعظم، جاء الفرج الأكبر |
جاء الكرم الأدوم، جاء القمر الأقمر[٤] |
|
[١] . همان: ٥٢.
[٢] . همان: ٢٦٦.
[٣] . همان: ٣٥٤.
[٤] . همان: ٤١٦.