درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ١٩٢ - شمس از نگاه مولوى
ياد مىكند، همه از باب «تقيه» و مداراست وگرنه هرجا كه سخن از خوبى و فضيلت، بزرگى و عشق مهر و محبت است همه سخن او از شمس است كه محبوب محبوبها و جان جانان است و تأكيد مىكند كه بايد خموشى و خَفاكارى برگزيد تا به اين سخن باد نخورد! مولانا در اين مورد با كنايه، اشاره به خطر افشاى حقيقت اعتقاد خود مىكند و مىگويد:
|
خَمُش! كه تا نزند بر چنين حديث هوا |
از آنك باد هوا نيست محرم ايشان |
|
باد هوايى كه در اين سروده آمده، كنايهاى ابلغ من التصريح است و به روشنى، به دسته و طايفه و جريانى اشاره دارد كه مسلك و مذهبشان از هواى نفس نشأت گرفته و معشوق و معبودى جز خواستههاى نفسانى ندارند و اين خود، اشارهاى روشن به دشمنان محمد و آل محمد صَلَّىاللَّ هُعَلَيهِوَآلِه است. خداى متعال نيز در قرآن شريف به اين قبيل مردمان اشاره فرموده است:
أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا[١].
آيا ديدى كسى را كه هواى نفسش را معبود خود برگزيده است؟! آيا تو مىتوانىاو را هدايت كنى (يا به دفاع از او برخيزى)؟!
در جاى ديگر به صراحت تأكيد مىكند كه: حقيقت شمس بر همه خلق، نهان است و مولوى خود از سوى مراد خود- يعنى شمس- مجاز نبوده كه همه حقايق را افشا كند، بلكه تنها اجازه به افشاى برخى مطالب را داشته است:
|
به نهان از همه خلقان چه خوشآيين باغى است |
كه چو گل در چمنش جامه جان بدريدم |
|
|
اندر آن باغ يكى دلبر بالا شجرى است |
كه چو برگ از شجر اندر قدمش ريزيدم |
|
[١] . سوره فرقان: ٤٣.