درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ١٩٣ - شمس از نگاه مولوى
|
بس كنم، آنچه بگفت او كه بگو من گفتم |
و آنچه فرمود بپوشان و مگو پوشيدم[١] |
|
در جاى ديگر مىفرمايد:
|
به حق آنكه حلال است خون من بر تو |
كه بر عدو سخنم را حرام دار، حرام بدريدم |
|
٥. شمس در نظر مولانا، تنها خليفه خدا روى زمين است و هم اوست كه فرشتگان آسمان براى او سجده مىكنند:
|
جز تو خليفه خدا كيست بگو به دور ما؟ |
سجده كند مَلَك تو را چون مَلَك از سما رسد[٢] ما؟ |
|
٦. مولانا كنايات فراوانى درباره شمس تبريزى به كار مىبرد كه به روشنى دلالت دارد وى شمس را از آل محمد صَلَّىاللَّهُ عَلَيهِوَآلِه مىدانسته است؛ مثلا در موارد بسيارى از شمس به شهسوار سوره هَلْ أَتَى يا كسى كه بر شاهراه هَلْ أَتَى است تعبير كرده است:
|
اى عشق خندان همچو گُل، |
اى خوش نظر چون عقل كل |
|
|
خورشيد را دركش به گِل، |
اى شهسوار هل اتى[٣] |
|
و نيز سروده است:
|
تا ببينى هستىات چون از عدم سر بر زند |
روح مطلق كامكار و شهسوار هل أتى |
|
و در جايى ديگر شمس را بر شاهراه هَلْ أَتَى معرفى مىكند:
[١] . كليات شمس ٥٧٢: ١.
[٢] . همان: ١٩٥.
[٣] . همان: ٣.