درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ١٩١ - شمس از نگاه مولوى
|
گفتمش پوشيده خوشتر سرّ يار |
خود تو در ضمن حكايت گوش دار |
|
تا آنجا كه مىفرمايد:
|
فتنه و آشوب و خونريزى مجو |
بيش از اين از شمس تبريزى مگو |
|
جالب آن است كه در روايات اسلامى درباره امام دوازدهم عَجَّلَاللَّهُ تَعَالَى فَرَجَهُالشَّرِيف نزديك به همين مضمون آمده است؛ يعنى خوددارى از افشاى نام و خصوصيات حضرت ولىّعصر عَجَّلَ اللَّهُ تَعَالَى فَرَجَهُ الشَّرِيف و نيز غيبت آن حضرت، به دليل تهديدات جدّىاى است كه متوجه جان آن حضرت بوده و اين كتمان، به منظور حمايت از آن حضرت است؛ ولذا افشاى نام و خصوصيات آشكار آن عزيز غايب، در ميان مردم، تا وقت مناسبى كه خداوند مقرر فرموده است به مصلحت نيست.
مولانا در موارد فراوانى تاكيد كرده است كه آشكار شدن حقيقت شمس، خطرآفرين است و نمىتوان از حقيقت او پرده برداشت:
|
مرا سخن همه با اوست گرچه در ظاهر |
عتاب و صلح كنم گرم با فلان و فلان |
|
|
خَمُش! كه تا نزند بر چنين حديث هوا |
از آنك باد هوا نيست محرم ايشان[١] |
|
علاوه بر اين دو بيت فوق به روشنى به اين حقيقت اشاره دارد كه اگر مولانا در اشعار و گفتههايش به افرادى جز محبوب اصلىاش كه محمد و آل محمدند و در زمان وى در وجود شمس- كه مراد- ظاهراً- شخص شخيص و وجود مقدس حضرت ولىّعصر أَرْوَاحُنَا فِدَاهُ مىباشد- تجلى يافتهاند، اشاره مىكند و اگر از آن افراد به گرمى و بهگونهاى صلحآميز و از روى مهر و احترام
[١] . كليات شمس: ٧٣٣.