درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ١٣ - ٢ علوم اسلامى به معناى اخص
دراين نوشتار، مقصود از «علوم اسلامى» معناى دوم؛ يعنى علوم اسلامى به معناى اخص است.
علوم اسلامى به لحاظ روشى كه در استدلال به كار مىبرند، به دو نوع «عقلى و نقلى» تقسيم مىشوند.
در علوم عقلى براى استدلال، تنها از دلايل و براهين عقلى استفاده مىكنند و از دلايل نقلى، تنها به عنوان تاييد وتقويت دليل عقلى استفاده مىشود به عبارت ديگر، در مقام اثبات مدعى، از دلايل نقلى به عنوان استدلال و مايه استناد بهره گرفته نمىشود. امّا در علوم نقلى، علاوه بر دلايل عقلى، از دلايل نقلى نيز براى اثبات مدعى استفاده مىشود[١]. ميزان استفاده اين دسته از علوم از دليل عقلى، متفاوت است.
با اين توضيح، فلسفه الهى؛ عرفان نظرى؛ كلام عقلى و منطق از علوم عقلى به شمار مىروند؛ زيرا در اين علوم براى اثبات مدعى، تنها به دلايل عقلى استناد مىشود. درمقابل، عرفان عملى؛ فقه؛ كلام نقلى؛ اصول وتفسير از علوم نقلى به شمار مىروند؛ چرا كه در اين علوم، علاوه بر دليل عقلى، از دلايل نقلى نيز استفاده مىشود.
[١] . بايد توجه داشت كه اين مطالب، بر مبناى تفكر شيعى است كه عقل را در همه حال ابزارتفكر منطقى و وسيله فهم نقل مىداند و هميشه استدلال به نقل را نيازمند به عقل و روش منطق عقلى بر مىشمارد. درمقابل اين تفكر، مسلكهايى همچون مسلك اهل حديث در ميان اهل سنت كه جايى براى عقل در استدلال نقلى قايل نيستند، علوم نقلى را تنها به دلايل نقلى مستند مىدانند.