درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ١٥ - ب) وجوه اشتراك و اختلاف عرفان اسلامى با ديگر علوم اسلامى
اما درعين حال اين دو علم در روش مشتركند و هر دو براى اثبات مقاصد خويش از روش برهان عقلى استفاده مىكنند.
پس از ذكر اين دو مثال، بايد ديدكه وجوه اشتراك و اختلاف علم مورد بحث، يعنى عرفان اسلامى، با ديگر رشتههاى علوم اسلامى چيست. اما پيش از آن، لازم است، جايگاه عرفان اسلامى با دو رويكرد عملى و نظرى در ميان علوم اسلامى روشن گردد.
بر مبناى تقسيمبندى علوم اسلامى به علوم مقدماتى و علوم اصلى، روشن است كه عرفان اسلامى در رديف علوم اصلى قرار مىگيرد. بر اساس تقسيم بندى علوم اسلامى به علوم عقلى و علوم نقلى- همانگونه كه پيشتر اشاره شد- عرفان نظرى، در مجموعه علوم عقلى و عرفان عملى در مجموعه علوم نقلى قرار مىگيرد.
قرار دادن عرفان نظرى در شمار علوم عقلى، به اين دليل است كه عرفان نظرى، مطالب به دست آمده از طريق كشف و شهود را با اسلوب برهانى و عقلى ثابت مىكند. بنابراين، اگرچه منبع اصلى موضوعات عرفان نظرى، ذوق كشفى و شهود باطنى و اشراق قلبى است؛ اما به دليل اينكه در اين علم، نتايج كشف و شهود، با مقدمات عقلى و از طريق روش برهانى ثابت مىشوند، اين علم نيز همانند ديگر علومى كه به روش استدلال برهانى نتايج خود را ثابت مىكنند، از جمله علوم عقلى به شمار مىرود.
عرفان عملى، بدون ترديد از علوم نقلى به شمار مىرود. براى اثبات اين ادعا، ذكر مقدمهاى كوتاه لازم است وآن اينكه: يكى از مهمترين اصول عرفان عملى كه مورد اتفاق همه اهل عرفان است، ضرورت پيروى از راهنمايى و دلالت «ولىّ خدا» در سير و سلوك است. و البته اعظم اولياى الهى كه بر