جهاد اسلامى در عصر حاضر - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٠٥ - جنگ مؤته
كرد تا پس از مدتى به قريه موته رسيدند (بعضىها ميگويند بزمين معان رسيدند كه فعلا مرز اردن و عربستان است) و در آنجا اطلاع يافتند كه هرقل پادشاه روم با يكصد هزار مرد جنگجو در آبهاى بلقاء فرود آمدهاند.
جمعى از مسلمانان گفتند به پيامبر (ص) خبر ميدهيم كه يا ما را امر ببرگشت نمايد و يا نيروى انسانى بفرستد ولى عبد الله بن رواحه به تشجيع لشكر پرداخت و گفت ما هيچگاه با دشمن به زيادتى عدد و يا كثرت اسلحه و اسبها نجنگيدهايم ما بدين و ايمان خود وارد كارزار ميشويم دينى كه خدا ما را بآن گرامى داشته است برويد بجنگيد بخدا سوگند در جنگ بدر فقط دو راس اسب داشتيم، يكى از دو خوبى (احدى الحسينين) حتما وجود دارد يا غالب ميشويم كه اين وعده خدا و رسول او است كه قابل تخلف نيست و يا شهادت است كه به برادران خود مىرسيم و در بهشت با آنان يكجا مىشويم.
لشكريان به صحبت عبد الله بن رواحه دلگرم شدند و بناء را بر جنگ ماندند[١]
تنها ابو هريره بود كه گفت وقتى لشكر روم و اسلحه و اسبان و لباسها و زينتهاى آنان را ديدم چشمم برق زد!! ولى ثابت بن اقرم بمن گفت ابو هريره تو در بدر حضور نداشتى ما بكثرت پيروز نشديم!
[١] در جزء اول فهميديم كه اگر دشمن بيشتر از دوبرابر بود جهاد واجب نيست و فرار جايز است در جنگ مؤتد دشمن بيشتر از بيست مقدار مسلمانان بود ولى مسلمانان فرار را بمناط وجوب حفظ نقش واجب ندانستند و جنگيدند، و پيامبر( ص) هم بر آنان اعتراض نكرد، پس فهميده ميشود در فرض فزونى دشمن از دو چند فرار جايز است نه واجب، فتامل