جهاد اسلامى در عصر حاضر - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٢٣ - جنگ خندق
از مسلمانان مبارز طلبيد كسى جرئت مقابله با او را جز على (ع) ننمود سه مرتبه حضرت على از پيامبر اذن طلبيد تا در مرتبه سوم كه پيامبر فرمود او عمرو است على عرض كرد عمرو باشد! حضرت پيامبر بعضى از لباسهاى خود را باو پوشانيد و اجازهاش داد. عمرو بعلى گفت تو كيستى؟ او گفت على بن ابيطالب، عمرو گفت يكى از عموهايت كه از تو بزرگتر بود مىآمد من خوش ندارم كه خونت را بريزم، على فرمود بخدا من از ريختن خون تو كراهتى ندارم، عمرو به غضب شد شمشيرش را كه چون شعله آتش بود بيرون آورد و- حواله سر على نمود كه فرق سر على زخمى شد، نوبت بعلى رسيد شمشير را بگردنش و يا به پايش زد و بيفتاد[١] و گرد و غبارى بلند شد، صداى تكبير على شنيده شد پيامبر فرمود كشتش بخدا، عمر رفت و صدا زد يا رسول الله على عمرو را كشت حضرت على سر عمرو را بريد و خوشحال برگشت ابو بكر و عمر سرعلى را بوسيدند پيامبر فرمود خوش باش على اگر عمل تو با عمل امت محمد و زن شود عمل تو از عمل آنان فزونى يابد، چون هيچ خانهاى از خانه مشركين نماند كه از قتل عمرو ذلت و وهن در آن نرفته باشد، چنانچه هيچ خانهاى از خانههاى مسلمانان نماند كه عزت كشته
[١] قيل ان عمروا و من معه تيمموا مكانا ضيقا من الخندق فضربوا خيلهم فاقتحمت منه فجالت بهم فى السبخة بين الخندق و سلع، و خرج على بن ابى طالب( ع) فى نفر معه من المسلمين حتى اخذوا غليهم الثخرة التى اقحموا منها خيلهم، فلما قتل على عمرو بن عبدود خرجت خيلهم منهزمه حتى اقتحمت من الخندق هاربه.