الگوى شادى از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٢ - ج- غنيمت شمردنِ دَم
در موقع معيّن بپردازم و يا اجاره اتاقم عقب بيفتد. مىترسيدم نتوانم لقمه نانى براى رفع گرسنگى به دست بياورم و با اين حال كه روز به روز بدتر مىشدم، قادر به پيدا كردن دكتر و دوا نشوم.
فقط يگانه چيزى كه مرا از مبادرت به خودكشى باز مىداشت، علاقهاى بود كه خواهرم از كودكى به من داشت. مىدانستم كه از مرگم سخت متأثّر خواهد شد و بدتر از همه، مخارج كفن و دفن از چه راه فراهم مىگرديد؟!
در اين موقع بود كه مقالهاى توجّهم را جلب كرد و از نگرانى و تشويش نجاتم داد و در جاده هموار زندگانى به طرف خوشبختى هدايتم كرد.
من هرگز يك جمله از آن مقاله را از ياد نمىبرم و هنوز هم اصل آن را با خود دارم. نوشته بود: «هر روز براى مرد عاقل، آغاز زندگى تازهاى است». من اين جمله را از روزنامه كنده و در شيشه جلوى اتومبيل چسباندم تا پيوسته در نظرم باشد. كم كم دريافتم كه زندگى كردن براى يك روز، آن قدرها هم سخت نيست. اين هنر را آموختم كه گذشته را از ياد ببرم و براى آينده نيز نگران نشوم و هر روز صبح با خود بگويم: امروز زندگانى تازهاى آغاز مىشود. با اين شيوه توانستم بر ترس از تنهايى و احتياج و نگرانى، پيروز شوم. امروز با حرارت و شوق فراوان، به خوشى زندگى مىكنم و در كار خود موفّق هستم و مطمئنم كه پيشآمدهاى زندگانى، هرگز ترس نگرانى را بر من چيره نخواهد كرد. از آينده، باكى ندارم و مىدانم كه مىتوانم در هر موقع براى يك روز راحت زندگى كنم؛ زيرا هر روز براى مرد عاقل، آغاز زندگى نوى است.
مىپنداريد اين شعر مربوط به كيست؟
«خوشبخت كسى است كه امروز را روز خود دانست و با خيال راحت فرياد زد: اى فردا! هر چه از دستت بر مىآيد، كوتاهى نكن؛ زيرا امروز را