الگوى شادى از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٠ - تعريف شادى
مىفرمايد:
السُّرورُ يَبسُطُ النَّفسَ، ويُثيرُ النَّشاطَ.[٤٣]
شادى، دل را باز مىكند و موجب نشاط مىگردد.
بر پايه اين سخن، سرور و شادى، حالتى است كه در اثر آن، اوّلًا دل و جان انسان باز مىشود، يعنى آدمى در درون احساس گستردگى و آسايش مىكند؛ ثانياً، موجب نشاط،[٤٤] سرزندگى و آمادگى روحى براى كار و تلاش بيشتر مىگردد. ايشان در مقابل، در باره غم و اندوه نيز مىفرمايد:
الغَمُّ يَقبِضُ النَّفسَ ويَطوِي الانبِساطَ.[٤٥]
اندوه، تنگناى روانى ايجاد مىكند و انبساط خاطر را از بين مىبَرَد.
با الهام از دو روايت ياد شده، در تعريف شادى، به اين تعريف مىتوان دست يافت: شادى، عبارت است از هيجانات مثبت درونى كه انقباض روانى را از بين مىبَرَد و موجب انبساط خاطر و نشاط و پويايى مىگردد. بر عكس، هيجانات
[٤٣]. ر. ك: ص ١٢٤ ح ٢.
[٤٤]. ابن فارس، در تعريف ماده« نشط» از دو واژه اهتزاز و حركت استفاده مىكند و« نشاط» را حالتىشناخته شده در انسان مىداند كه به دليل وجود اهتزاز و حركت در آن، چنين واژهاى براى بيان آن انتخاب شده است. وى در توصيف اين حالت، از واژه« تفتح» نيز استفاده كرده كه به معناى گشودگى و انبساط نفس است( معجم مقاييس اللغة: ص ٩٥٤). خليل فراهيدى در كتاب العين، از اصطلاح« طيّب النفس» استفاده كرده و بر اساس آن، ماده نشط را به معناى آمادگى و سرزندگى براى انجام دادن كار و مانند آن مىداند( العين: ج ٦ ص ٢٣٧). ابن منظور نيز همانند خليل در معنا كردن نشاط به آمادگى براى عمل، در بيان معناى كلمه منشط، آن را به معناى كارى مىداند كه انسان براى آن شاداب بوده و نسبت به آن سبكبال است و براى آن اقدام لازم را انجام مىدهد( لسان العرب: ج ٧ ص ٤١٣). بنا بر اين، نشاط به حالتى از برانگيختگى، هيجان، سبكبالى، بسط نفس، گشودگى و سرزندگى روحى و روانى گفته مىشود كه در عمل، موجب تحرّك و پويايى انسان مىگردد و ضدّ خُمود، سنگينى، بىحالى، قبض نفس و كسالت روحى و روانى است كه موجب ركود و ايستايى مىگردد.
[٤٥]. ر. ك: ص ١٤٨ ح ٥٤.