الگوى شادى از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥١ - ز- هلاكت
به آنان گفت: نزد برادرم كه از من بزرگتر است برويد و از او بپرسيد. بر او وارد شدند. مردى ميانسال، بيرون آمد و گفت: از برادرِ بزرگترم بپرسيد. بر سومين برادر، وارد شدند. او را در چهره، كمسالتر يافتند. نخست، از او خواستند شرح حالِ خودشان را بگويد و سپس به پرسش آنها پاسخ دهد.
او گفت: آن برادرم را كه نخست ديديد، كوچكترين برادر است. همسرى ناسازگار داشت كه به وى، بدى مىكرد. [برادرم] بر بدىهاى او صبر كرد كه مبادا به گرفتارى بزرگ تر و طاقتفرسايى مبتلا شود. آن زن، او را پير كرد. برادر دوم، همسرى داشت كه گاهى او را مىرنجانْد و گاهى او را شاد مىكرد. از اين رو، وى چهره ميانسالى دارد. و امّا من، همسرم هميشه مرا شاد مىكند و هيچ گاه آزارم نمىدهد و هرگز از او بدىاى به من نرسيده است. بدين جهت، جوان ماندهام. امّا مسئله شما كه سخن پدرتان است، نخست برويد نبش قبر كنيد، استخوان هايش را بيرون آوريد و بسوزانيد و نزد من برگرديد، تا ميانِ شما داورى كنم.
برادران رفتند. برادر كوچك تر، شمشير پدر را برداشت و دو برادر ديگر، كلنگ برداشتند. وقتى خواستند نبشِ قبر كنند، برادر كوچكتر گفت: پدرم را نبش قبر نكنيد؛ من سهم خود را به شما وا مىگذارم.
برادران، نزد قاضى بازگشتند. مرد گفت: اين [رفتار برادر كوچكتر]، قانع كننده شما دو تن است. مال را نزد من بياوريد. آن گاه به برادر كوچك گفت: مال را بردار.
[سپس افزود:] اگر آن دو، فرزندان شايسته آن مرد بودند، [به هنگام نبش قبر،] احساس ناراحتى به آنان دست مىداد، چنان كه به فرزند كوچك دست داد.
٦٠. امام كاظم عليه السلام: فراوانى غصّه، موجب پيرى است.
ز- هلاكت
٦١. امام على عليه السلام: شگفتانگيزترين چيز در انسان، دل اوست كه مايههايى از حكمت و