الگوى شادى از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٧٩ - الف- شادمانى خدا و دوستانش
گفت: سرورم! وقتى مولايم را ترك مىكردى، چگونه بود؟ گفتم: در خير و خوبى. گفت: [اى] خدا! و من نيز گفتم: [اى] خدا! و سه بار اين را تكرار كرد.
سپس نامه را به وى دادم. آن را خواند و بوسيد و بر ديدگانش نهاد و گفت: برادرم! براى كارت فرمان بده. گفتم: در دفتر تو چند ميليون درهم بر عهده من گذارده شده كه موجب ساقط شدن و نابودى من مىشود. پس دفتر را طلبيد و تمام آنچه را بر عهده من بود، از آن پاك كرد و تسويه حسابى به من تسليم نمود. سپس صندوقهاى دارايى خود را خواست و نيمى از آن را به من داد. آن گاه مركبهاى خود را خواست و شروع كرد به تقسيم آنها: يكى را خود بر مىداشت و يكى را به من مىداد. سپس غلامانش را طلبيد و باز، يك نفر را به من مىداد و يكى را خود برمىداشت. سپس جامههايش را خواست، يكى را خود بر مىداشت و يكى را به من مىداد تا آن كه مرا در تمام دارايىاش شريك ساخت و مىگفت: آيا تو را شاد كردهام؟ و من مىگفتم: به خدا سوگند آرى؛ بلكه از شاد كردن، فراتر رفتهاى!
چون ايّام حج بود، گفتم: به خدا سوگند كه اين شادمانى را نمىتوان برابر چيزى قرار داد كه نزد خدا و پيامبرش محبوبتر باشد از رفتن به حج و دعا كردن براى وى و رفتن نزد سرور و آقايم امام صادق عليه السلام و تشكّر از آن شخص نزد ايشان و التماس دعا براى او. در نتيجه، به قصد مكّه به حركت درآمدم و مسيرم را به سوى سرورم قرار دادم. هنگامى كه به حضور ايشان وارد شدم، شادمانى را در چهرهاش ديدم. فرمود:
«با آن مرد، بر تو چگونه گذشت؟» و من شروع كردم به گزارش خبرهايم. چهره امام عليه السلام مىشكفت و كاملًا شادمان مىشد. گفتم: سرورم! آيا از رفتار او با من- كه خداوند، او را در همه كارهايش شاد گرداند- شاد شدهايد؟ فرمود: «آرى. به خدا سوگند كه مرا شاد كرده است و پدرانم را شادمان نموده است! به خدا سوگند كه امير مؤمنان عليه السلام را شاد كرده است! به خدا سوگند كه پيامبر صلى الله عليه و آله را شاد كرده است! به خدا سوگند كه خداوند را در عرشش شاد كرده است!».