صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥١٥ - انحراف مكتبهاى غير توحيدى
«قارداشى» [١] از هم تعبير مىكردند.
شايد بعض از شما يادتان باشد يا هيچ كدامتان، كه وقتى كه سران كشورها بنا شد بيايند به ايران و اينجا يك اجتماعى داشته باشند، وقتى كه چرچيل [٢] آمد، آن طور كه آن وقت معروف شد و نقل كردهاند، آمد به فرودگاه و با يك تاكسى رفت به محل خودش؛ وقتى كه رئيس جمهور امريكا [٣] آمد، آن هم با يك ترتيب، لكن وقتى استالين [٤] آمد، طيارهاى كه او را حمل مىكرد گاو هم همراهش آوردند كه مبادا يك شيرى از اين طرفها ناسالم باشد! با يك تشريفات زياد. در عين حال كه او آن طور با سلطنت و فوق سلطنت زندگى مىكرد و از قرارى كه به ما گفتهاند كالسكه طلا هم داشته است! و من اطلاع ندارم لكن آنهايى كه مشاهَد من بود سربازهاى امريكا كه اينجا بودند و سربازهاى انگلستان كه اينجا بودند برايشان خيلى چيزها از آنجا مىآوردند. حتى آن طور كه در ذهن من است، ليموى سابيده شده، پودرش را مىآوردند، لباس برايشان مىآوردند، ولى آنكه من خودم مشاهدش بودم! بين اينجا و مشهد ما سوار اتومبيل بوديم مىرفتيم، اتوبوس بوديم اين سربازهاى روسى كه به آنان اين طور فهمانده بودند كه ما برادريم با آنها، فرقى ما بين ما و شما نيست، [٥] اينها براى يك سيگار گدايى مىكردند! از اين مردم، از مسافرين.
بازى مىدهند جوانهاى ما را! هر دو دسته بازى مىدهند، هم غرب ما را بازى مىدهد، مَلعَبه [٦] كردند ما را، هم غرب ما را ملعبه كرده، هم شرق ما را ملعبه كرده، و تا اين گولخوردنها هست، تا اين غربزدگى و شرقزدگى در ملت ما هست، هيچ اميدى به اصلاح نيست.
[١] قارداش، واژهاى روسى است به معناى برادر.
[٢] وينستون چرچيل، نخست وزير انگليس در زمان جنگ دوم جهانى.
[٣] فرانكلين روزولت، رئيس جمهور امريكا در زمان جنگ دوم جهانى.
[٤] جوزف استالين، رهبر شوروى پس از لنين.
[٥] يعنى بين سران كشور و دولت سوسياليستى شوروى با توده مردم آنجا.
[٦] بازيچه.