صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٣٣ - از نقشههاى استعمار
مثلًا يك دانشمندهايى پيدا شد، اينها را از هم جدا كنند كه مبادا اين دو تا با هم مجتمع بشوند و فاتحه آنها را بخوانند. بين اين دو تا شروع كردند تفتين كردن. [١] در دانشگاه عمال آنها يك جور تبليغات بر ضد روحانيت مىكرد: «اينها دربارىاند، آنها را انگليسها آوردهاند!» من خودم با اين گوشم شنيدم كه يك شخصى داشت به ديگرى مىگفت- ما هم نشسته بوديم توى اتومبيل. مىخواست به ما بد بگويد؛ در جوانى- كه اينها را انگليسها در نجف و قم آوردند كه نگذارند مثلًا مملكت ما ترقى بكند. در دانشگاه مىرفتند، اين طورى گفتند كه اين روحانيون را ... يا مىگفتند دربارىاند، يا مىگفتند انگليسها درستشان كردند، يا مىگفتند اينها افيونند، مثل افيون مىخواهند مردم را خواب بكنند تا آنها بچاپند. و گاهى هم براى تمام اديان اين را مىگفتند كه: «اصلًا دين افيون جامعه است. اين دين مردم را خواب مىكند. همان طور كه افيون، انسان را بىحال مىكند، اينها هم مغزهاى مردم را تهى مىكنند تا آنها بچاپند».
در طرف ما كه مىآمدند مىگفتند كه يك مشت بىدينند اينها. اين دانشگاهيها يك مشت فُكُلى بىدين، يك مشت بىاعتقاد به همه چيز. اين طور اين دو قشر را از هم جدا نگه مىداشتند، به جهت اينكه هر كدام به ديگرى بدبين بود.
شايد شماها يادتان باشد كه در دانشگاه اسم «آخوند» را نمىشد بياورى. شعارها شايد در آنجا نوشته مىشد بر ضد قرآن، بر ضد اسلام، بر ضد روحانيون، منتها جوانها غافل بودند، ما هم غافل بوديم. همه غافل بودند كه نقشه است. نقشه اين است كه اين دو تا قدرت از هم جدا باشند و دشمن هم باشند. خودشان به سر و كله هم بزنند و ما برداريم و بخوريم!
اين يك طرحى بود، و طرحهاى ديگر زياد است، من كه نمىتوانم حالا همه را بيان كنم. الآن بايد قشر دانشگاهى آن تفكرات را نسبت به قشر روحانى كنار بگذارد. قشر روحانى هم آن تفكرات را نسبت به دانشگاهى.
[١] فتنهانگيزى