صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٢٣ - توجه مسئولان به ضعفا و مستمندان
فراهم كردند، به علاوه كه جيبهايشان را هم پُر كردند و فرستادند و يك دسته هم زاغهنشين اطراف تهران كه الآن هم باز به همين طور هستند، اينها بايد تبدّل پيدا كنند. بايد فرق باشد ما بين دولتى كه مىگويد من اسلام هستم و دولت اسلامى هستم، با دولتهايى كه طاغوتى هستند. يك فرقش هم اين است كه عنايت شما فرماندارها يا خدمتگزاران به خلق، به اين طبقه ضعيف بيشتر باشد تا آن طبقه بالا. مبادا يكوقتى يك نفر آدمى كه مثلًا متمكن است و چيزدار است با يك نفر آدم ضعيف، او را با آنكه آن يكى بايد جلو باشد او را جلو بيندازيد. من نمىگويم آن يكى را جلو بيندازيد؛ مىگويم عدالت بايد باشد. البته در يك فرماندارى كه به آن احتياج دارند نمىتواند همه را يكدفعه بپذيرد؛ لكن روى عدالت باشد كه آن آدمى كه ضعيف است هم بپذيريد؛ آن يكى هم كه غير ضعيف است او را هم بپذيريد. حضرت امير- سلام اللَّه عليه- در يك محاكمهاى- كه آن وقتى بود كه خليفة اللَّه بود و خليفه مسلمين بود و قضات هم خودش تعيين مىكرد- يك محاكمهاى بود بين حضرت امير و يك نفر غير مُسْلم- يهودى ظاهراً بود- و قاضى خواست حضرت را وقتى كه رفت، تشريف بردند، آن طور است كه با كنيه اسم حضرت را بُرد، گفت نه، حق ندارى، [١] بايد مساوى باشيم، در نشستن مساوى، در همه چيز مساوى، وقتى هم كه حكم بر خلاف كرد، پذيرفت. آن خليفه بحقِّ خدا بود و شماها بايد به او اقتدا بكنيد، همه ما بايد اقتدا بكنيم، البته هيچ كدام طاقت نداريم مثل او باشيم؛ لكن اين قدر باشد كه اگر نامه ما را بردند آنجا، بگويند اينها هم شيعه هستند؛ اينها هم تابعند. وقتى نامههاى ما را بردند پيش امام زمان- سلام اللَّه عليه- كه در روايات [٢] است كه هر هفته مىبرند، هفتهاى دو دفعه. وقتى بردند، اعمال ما جورى باشد كه نمايش از اين بدهد كه ما تابعيم؛ ما آن طور نيست كه خود سر بخواهيم يك كارى را انجام بدهيم.
[١] اين ماجرا در زمان خلافت عمر اتفاق افتاده است و عمر، حضرت على را به كُنيه خطاب نمود. المناقب، خوارزمى، ص ٩٨. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج ١٧، ص ٦٥.
[٢] وسايل الشيعه، كتاب جهاد، ج ١٦، ص ١١٣، ح ١٩. جمال الاسبوع، ص ١٧٢.