صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٧٩ - راههاى گوناگون استعمار در سركوب و انحراف ملتها
اينها باشد به يك وضعى وارد مىشدند، و يا آنها را منحرف مىكردند، و يا سركوب مىكردند. قشر شما پهلوانها هم مستثنا نبود، قشر ورزشكارها هم مستثنا نبودند از اين، براى اينكه اينها هم يك جمعيت متدين بودند؛ علاقهمند به اسلام بودند و قدرتمند. اينها را هم به يك جورى سرگرم مىكردند، نمىتوانستند از اسلام منحرفشان كنند؛ گوش نمىدادند به حرفشان در آن باب؛ اما منحرف مىكردند از مسائل اصلى، يك بساطى درست مىكردند كه سرگرم بشوند به آن بساط، و از مسائل اساسى مملكت غفلت بكنند. در همه قشرها اين مسائل پيش مىآمد، مستقيماً يا سركوب مىكردند، اگر نمىتوانستند انحراف ايجاد كنند، سركوب مىكردند. و يا اگر سركوبى را صلاح نمىدانستند، يا- او را انحراف را بهتر مىدانستند، به تبليغات منحرفشان مىكردند از آن راه، و اگر اين هم نبود، سرگرمشان مىكردند به يك كارهاى ديگر. قشر روحانى را سركوب كرد رضا شاه و با بهانههاى مختلف؛ كه شايد اكثراً يادتان نباشد كه چه بساطى بود. و بعد كه دانشگاه پيدا شد، و دانشگاه هم يك قدرتى به نظر آنها بود [كه] در مقابل ممكن است بايستند، شروع كردند تبليغات انحرافى در آنجا. به يك انحرافات كه اذهان جوان را با تبليغات كه زود مىشود بَرَش گردانيد. تبليغات دامنهدار از اصل مذهب شروع كردند تا اسلام، اصل و اساس را- تبليغات به خلاف كردند. و بعد هم جدا كردند روحانيت را از دانشگاه، هر كدام را مفقود كردند. آنها را هم بسيارشان منحرف كردند، البته در آنها، آنهايى بودند كه بسيارى منحرف نبودند لكن نمىتوانستند، چون قدرت در دست آنها بود و بعضى از آنها هم منحرف كردند به طورى كه ايجاد دشمنى بين دانشگاه و روحانى كردند. مىديدند كه اگر اين دو با [يكديگر] مجتمع شوند، خطرناك است.
راههاى گوناگون استعمار در سركوب و انحراف ملتها
بنا بر اين چند جور اينها نقشه داشتند؛ يكى نقشه سركوبى كه آنى را كه نمىشود الّا به سركوبى، سركوبش كنند، حبس ببرند، زجر بدهند، به بهانههاى مختلف بگيرند- زمان