صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٠٥ - تز استعمارى «دين افيون جامعه»
آنجا ديديم كه رئيس سازمان آن وقت كه حالا هم كشتندش- حسن پاكروان- آنجاست آن و مولوى [١] است، ايشان شروع كرد صحبت كردن كه سياست يك امرى است كه دروغ گفتن است، خُدعه كردن است، فريب دادن است؛ از اين چيزها، الفاظ جور كرد و آخرش هم گفت: «پدر سوختگى» است! و اين را شما بگذاريد براى ما. من به او گفتم كه اين خوب، مال شما هست! اين به اين معنا اگر سياست است خوب، مال شماست. اين همين را برداشتند در روزنامه نوشتند كه ما تفاهم كرديم با فلانى در اينكه در سياست دخالت نكند. من هم وقتى آمدم بالاى منبر گفتم كه مطلب اين بود. اينها الآن مىخواهند بگويند كه سياست يك همچو مسائلى است و علماى اعلام- كه نبايد خدعه بكنند، نبايد فريب بدهند، نبايد چه- اينها تشريف ببرند مسجد و عبايشان را سرشان بكشند بروند مسجد و نماز بخوانند و خوب دو تا مسئله شرعى در همان حدود مسائل شرعى را براى مردم بگويند و برگردند منزلشان، خيلى هم محترم هستند و ما هم به آنها احترام قائل مىشويم. و مملكت را واگذار كنند به ما! آنها اهلش نيستند و ما هستيم كه مملكت را بايد اداره بكنيم. اين منطق اينهاست به حسب واقعش.
تز استعمارى «دين افيون جامعه»
و بسيارى از اينها از اسلام مىترسند و از شماها هم كه مىترسند به عنوان اينكه شما هم مُبيِّن [٢] اسلام هستيد و مىخواهيد كه اسلام را در خارج محقَّق كنيد. اينها قبل از اينكه اين نهضت پيدا بشود به طور علمى مىترسيدند، خارج و داخل، همهشان از اسلام و از كسانى كه وابسته به اسلاماند كه در رأسش ... هستيد. از اين جهت كوشش كردند در اينكه همه اديان را در نظر مردم كوچك كنند و برسند به اسلام و اسلام را همرديف كنند با آن. در نظر تودههاى مردم اسلام را مُشوَّه نمايش بدهند. اديان [را] به طور كلى مىگويند، مىگفتند: اديان افيون جامعه است. منظورشان هم اين بود كه اديان آمدهاند،
[١] معاون وقت ساواك تهران.
[٢] شارح و مُفسِّر.