صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤١ - مردمى نبودن دولتهاى اسلامى
مىرويد و ما كه اينجا هستيم، هيچ ديگر در فكر اين نيستيم كه يك عمل انجام بگيرد.
دولتهاى اسلامى، منشأ بسيارى از مصيبتها
اضافه بر همه اين مسائل، قضيه دولتهاى اسلامى است، كه مصيبت مسلمين بسيارش از دولتهاى اسلامى سرچشمه مىگيرد. دولتهاى اسلامى كه بايد با هم همصدا باشند، همفكر باشند، همه از يك ديانت، صاحب يك كتاب، و همه هم مىبينند كه با اختلافاتى كه بينشان هست ديگران نتيجه مىگيرند، درد را مىدانند، لكن دنبال دوا نمىروند؛ بلكه هر روز اختلافاتشان بيشتر مىشود و جدايى از هم بيشتر پيدا مىكنند. و دولتهاى بزرگ هم حرفشان همين است كه ماها از هم جدا باشيم، و بلكه با هم دشمن باشيم و اشتغال پيدا كنيم به حال هم، و آنها استفاده كنند.
بايد مسلمين فكر اساسى براى خودشان بكنند و دولتهاى اسلامى فكر اساسى بكنند، فكر اين نباشند كه چند روزى كه هستند مرفَّه باشند و داراى سلطه بر كشور خودشان و اين درد تفرُّق را خودشان دوا كنند؛ و الّا هيچ علاجى ديگر نيست در كار، و هيچ مجلس و هيچ كنفرانس و هيچ اجتماعى نخواهد داشت. من از خداى تبارك و تعالى خواستارم كه مسلمين را عموماً و دولتهاى اسلامى را خصوصاً بيدار كند؛ و بر مشكلات خودشان غالب بشوند و اسلام آن طور كه هست در ممالك اسلامى تحقق پيدا بكند، آن طور كه در صدر اسلام بود.
مردمى نبودن دولتهاى اسلامى
بله، يكى از مشكلات كه باز مسلمين گرفتارش هستند، مشكله دولت و ملت است و دولتها- در آن قدرى كه ما اطلاع داريم و شما هم مطلع هستيد- دولتهايى هستند كه با ملتشان تفاهم ندارند. معامله دولتها با ملتها، معامله دشمن با دشمن است. ملت پشت مىكند بر دولت؛ و دولت مىخواهد تحميل كند بر ملت. از اين جهت، ملتها پشتوانه دولتها نيستند؛ بلكه معامله دشمن با دشمن مىكنند، و اين موجب ضعف دولتهاست. ما ديديم كه اين پدر و پسر، كه در ايران حكومت كردند، حكومت جابرانه، هم در زمان