صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٠٧ - ستايش از حس تعاون و شجاعت ملت
نمىتواند داشته باشد، نمىتواند اين را انجام بدهد؛ اين تحولات روحى، تحولات انسانى، تعاون، كه در ايران پيدا شده است. يكى از دوستان من مىگفت كه در آن روزهايى كه تظاهرات بود- زمان طاغوت- و آن تظاهرات شديد بود- دو قصه را براى من نقل كردند، يكى از آنها را يادم هست كى نقل كرده، يكى هم كس ديگرى نقل كرده آن كه از دوستان من بود نقل كرد گفت كه من داشتم در همين خيابانها كه داشتند عبور مىكردند و مردم تظاهر مىكردند، مىرفتم، ديدم يك پيرزنى يك كاسهاى دستش است، يك مقدار هم پول توى آن كاسه هست، دستش [هم] اين طور. در ذهنم آمد كه خوب، اين فقير است و مردم به او [كمك خواهند كرد] وقتى كه رفتم نزديك، ديدم كه اين پيرزن بسيار محترم مىگويد كه امروز تعطيل است بازارها و پول خرد ممكن است پيدا نشود و بعضيها احتياج داشته باشند كه تلفن كنند، من اين را نگه داشتهام كه هر كه بخواهد تلفن كند بيايد از اين بردارد. اين يك كارى است كه آدم ابتدايى، خيال مىكند؛ خوب، يك چند قِران باشد؛ اما اين خيلى لطافت روح مىخواهد.
ستايش از حس تعاون و شجاعت ملت
اين يك انقلابى است كه خدا كرده است و من روى اين انقلابهاى روحى و اين حس تعاونى كه در ملت ما پيدا شده است و آن شجاعتى كه در ملت ما پيدا شد و اين علاقهاى كه من ادراك مىكنم، حتى همين امروز، هر روز تقريباً من مواجه با يك همچو چيزى مىشوم، ديروز يك دستهاى از خانمها، محترمات، اينجا بودند، يكى اصرار مىكرد كه شما بگذاريد كه ما برويم كردستان. من گفتم آخر شما؟! نه [مشكل] كردستان حل مىشود، لازم نيست شما تشريف ببريد. يكى گرفته بود جلوى من، تا آنجا آمد يكيشان دنبال من، كه شما دعا كنيد من شهيد بشوم. گفتم من دعا مىكنم كه شما ثواب شهيد را ببريد و خدمت كنيد. اينها يك تحولاتى است كه پيدا شده است. صدر اسلام با يك همچو روحيهاى كه شهادت را مىخواستند. آن طور پيشرفت كردند در نيم قرن تقريباً معموره دنيا را، دنياى متمدن آن وقت را، فتح كردند. و الّا عددشان، يك عدهاى بودند