صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٧٩ - راه دست يابى به استقلال؛ رهايى از خودباختگى
شخصيت اروپايى بايد باشد. اصلًا مملكت ما تزيين بايد بشود به اسماء اينها! اين مسأله است. آنها همچو كردند مغز ما را و اين طور بار آوردند كه اگر بخواهيم يك چيزى بشويم، كتاب مىنويسيم، اولش هم اسم يكى از آنها بايد باشد تا كتابمان را بخرند! جوانهاى ما بخواهند كتاب بخرند، اگر چنانچه به اسم ماركس باشد و لنين باشد، مشترى زياد است. اگر به اسم شيخ الرئيس باشد نه! با اينكه تمام اينها يك صفحه از كتب شيخ الرئيس را نمىتوانند بفهمند! ولى مع ذلك چون شرقى است، از اين جهت.] ... [ملّا صدرا را اسمش را نشنيدهاند، ملّا صدرا اصلًا اسمش را نشنيدند، ملّاهاى ما را اسمش را نشنيدند، اما رجال آنها همه. كتابهاى ما را نمىدانند چه است، مىگويند «اسلامشناس»! «اسلامشناس»، ما اسلامشناسيم. اسلام را نمىدانند چيست تا اسلامشناس باشند! دو تا جنگ اسلام را مىدانند! دو سه تا جنگهايى كه واقع شده است. مگر اسلام جنگ است؟ مگر معارف اسلام جنگ است؟ از معارف اسلام بىاطلاعاند. اسلام هم وقتى مىخواهند بشناسند، با حرفهاى اروپاييها مىشناسند. حرفهاى غربيها را مىآورند. فلان غربى اسلامشناس! اسلامى كه غربىها براى ما معرفى مىكنند! اين براى اين است كه ما خودمان را باختهايم در مقابل غرب، شرق خودش را باخته است. تا از اين باختگى بيرون نيايد، تا محتواى خودش را پيدا نكند، نمىتواند مستقل باشد.
راه دست يابى به استقلال؛ رهايى از خودباختگى
استقلال نظامى يك مسأله است؛ استقلال فكرى، استقلال روحى، مغز خود آدم مال خودش باشد، همهاش توى آن غرب نباشد، هر چه مىخواهد بگويد: غرب، كى گفته، فلان فيلسوف گفته، فلان چه گفته، اين تا شرقيها آن حيثيتى كه خودشان داشتند- و يك وقتى قبله همه جا بودند. آن وقتى كه آنها وحشى بودند، اينها قبله بودند براى آنها- تا اينها آن محتواى خودشان را پيدا نكنند و نشوند يك موجود شرقى و خودشان را نشناسند نمىتوانند مستقل باشند. شما هر چه هم زحمت بكشيد، تا دانشگاه ما آن مغز غربيش را كنار نگذارد و يك مغز شرقى پيدا نكند، نمىتواند مستقل باشد. دائماً حرف،