صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٧٧ - هدف شوم غرب و غربزدگان
در خارج الآن شكست خورده و مكتبش دفن شده است، حالا تازه آمده است توى جوانهاى ما و بچههاى ما! تازه حالا اينجا. آنها كنارش زدهاند، اينها گرفتهاند او را! و نمىدانند اصلًا او چه مىگويد، و نمىدانند كه برنامهاش چى هست، و نمىدانند برنامههاى اسلام چى هست. اصلًا نمىدانند اينها را و يك دستههايى هم هستند كه اينها مىدانند، اما اجيرند؛ براى اينكه چنانچه اسلام آن طور كه هست در خارج بيايد و عرضه بشود، كلاه آنها پس معركه است؛ نمىتوانند اجانب در اينجا حكومت كنند. از اين جهت اين يك دستهاى از اينها هم اجير آنها هستند، براى همين كه نگذارند يك مطلبى درست بشود، از آن جمله، آن نويسندههايى بودند كه اطراف شاه مخلوع بودند. اين كتابها كتابهايى نيست كه با قلم او باشد. او اهل قلم نبوده است و اهل فهم اين چيزها نبوده، براى اينها مىنوشتند. در سابق هم براى ناصر الدين شاه شعر مىگفتند و مىگفتند خودش گفته است! اينها هم حالا كتاب نوشتند و آنهايى كه بايد بنويسند و آنهايى كه اجيرند از آن طرف، كتاب نوشتند و به اسم «اعليحضرت» منتشر كردند.
هدف شوم غرب و غربزدگان
اينها با قلمهاى خودشان نخواستند كه اسلام معلوم بشود چيست. و اينها ديگر يك دستهاند، البته اينها در اقليتاند، اما مؤثرند. اينها يك دستهاى هستند كه با علم به مطلب، براى انحراف اذهان، مطالب را مىگويند، مطلعاند، نه اينكه نمىدانند، لكن اگر آنچه را مىدانند بگويند، كلاه خودشان هم پس معركه است! كلاه اربابها هم پس معركه است. از اين جهت، آنها هم نمىگذارند كه بشود و در اين مدتى كه اينها رفت و آمدشان زياد شده است در شرق، آن چيزى را كه توفيق زياد پيدا كردهاند تهى كردن جامعه ماست از محتواى خودش، در اين توفيق پيدا كردند. بىجهت نيست كه هر قصهاى پيش مىآيد راجع به- فرض كنيد كه- اطبا، راجع به ساير طبقات، هر قصهاى پيش مىآيد، قبلهشان غرب است. آتاتورك- من گمان مىكنم ديده باشم اين مجسمه را- به من هم گفتند كه اينكه ايستاده دستش را اين طور كرده و يك مجسمهاى هست رو به غرب- يعنى همه