صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢١٦ - وضعيت قواى انتظامى در رژيم اسلامى
بيزارند؛ قواى انتظامى هم مردم را مىخواهند سركوبى كنند. و تمام اساس اين است كه آنها براى اينكه خودشان را حفظ كنند، يك قوايى تربيت مىكنند كه اين قوا آنها را حفظ كند و از ملت هم جدا باشند. شما مىدانيد كه اگر چنانچه اين محمد رضا مىخواست از يك خيابانى در چند روز ديگر عبور كند، آن جاهايى كه در مسير او بود كنترل مىشد. خانههاى اطراف خيابان بايد يا خالى بشود، يا مأمور انتظامى بروند آنجاها پاس بدهند، براى اينكه در اين عبور مىترسيد، از مردم مىترسيد، مردم را هم مىترسانند، از باب اينكه مىترسيدند از مردم. مىترسيدند از باب اينكه خيانتكار بودند. خيانت منشأ اين شد كه يك شخص خائن، اسباب اين شد كه تمام قواى انتظاميهاى كه بايد در خدمت مردم باشد، اينها را مىكشيدند به ضد مردم. مردم از شما جدا بودند، متنفر هم بودند؛ شما هم از مردم جدا بوديد و خيال مىكرديد بايد تو سر مردم بزنيد.
وضعيت قواى انتظامى در رژيم اسلامى
اما رژيم اسلامى اين طور نيست؛ براى اينكه آن كسى كه مبدأ امر است، خيانتكار نيست. وقتى خيانتكار نيست، از ملت نمىترسد. ملت به او وفادارند. قواى انتظامى در اين رژيم براى حفظ ملت است و براى اين است كه به مردم خدمت بكند. وقتى كه قواى انتظامى اين طور تربيت شد كه به مردم خدمت بكند، آنها خدمتگزار ملت مىشوند؛ ملت هم خدمتگزار خودش را پشتيبانى مىكند. اينكه در آن رژيم شهربانيها مثل وقتى كه مردم اسم شهربانى را مىشنيدند يا اسم سازمان امنيت را مىشنيدند مىلرزيدند به خودشان و مىترسيدند از اينها و از شما روگردان بودند اين براى اين بود كه وضع را اين طورى پيش آورده بودند. در اين ممالكى كه اينها همه مىخواهند مردم را بچاپند، خزائن مردم را ببرند و خدمت بكنند به اربابهاشان، اينها ناچارند كه براى اين كار، يك قوايى تهيه كنند مناسب با اين كار، و اين طور تربيت مىكردند. قهراً آن كسى كه وارد مىشد در شهربانى يا وارد مىشد در ژاندارمرى يا وارد مىشد در ارتش، به اين ترتيب وارد مىشد. از آن طرف، «شاه دوستى» را بايد خيلى تزريق كنند؛ هر روز بخوانند به