صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٧٩ - تحوّل ملت، معجزهآسا بود
آنها مىكنند. اين يك جور تحولى بود كه حاصل شد. يك تحول دخالتِ همه در مسائل روز و مسائل سياسى. همين جمعيتى كه روزنامه خواندن را در آن وقتها اشكال مىكردند، حالا همانها منزلهايشان هم راديو هست و هم تلويزيون هست و هم عرض مىكنم اصلًا مشروعش هست، غير مشروعش نيست- و هم مسائل روز طرح است. در هر جا برويد، جوانها مشغول به صحبت در مسائل روزند. شما خيال مىكنيد كه در ده سال پيش از اين اين حرفها بود؟ اصلًا چه دخالتى داشتيد؟ حقى نداشتيد كه دخالت در مسئله روز بكنيد. حقى نداشتيد كه بايد مثلًا ژاندارمرى وضعش اين باشد؛ بايد دولت وضعش اين باشد، اشكال بكنيد به دولت. حالا طورى شده است كه همه در ميدان آمدهاند و يك تحول روحى پيدا شده است در اين جامعه. و اين تحول، تحول الهى است. هيچ كس نمىتواند، اين قلوب مردم دست خداست، اين تحول الهى است. يكى از تحولاتى كه ... [اينكه] امروز يك دسته از اروپا آمده بودند، يك دسته جوانها، گفتند كه ما آمديم براى اينكه برويم در اين روستاها كمك كنيم؛ يعنى اين چه تحولى است [كه] جوانى كه بحبوحه [١] جوانيش است، و در اروپاست، و بايد در اروپا فرض كنيد روى غريزه جوانيش مشغول پى چيزهاى ديگر باشد، همچو تحول پيدا شده است كه عده زيادى بودند، زن و مرد، گفتند كه ما از اروپا آمديم كه برويم روستاها كمك كنيم به مردم. به آنها گفتم كه ارزش اين عمل را خيلى بايد بدانيد كه اين عمل چه ارزشى دارد. اين روستايى كه تا كنون مىديده تنها هست و همه قدرتها مخالف او هست و مىخواهند بچاپدش، ببيند كه از اروپا يك دسته جوان تحصيلكرده، مهندس و طبيب و دكتر، اينها آمدهاند با آن زحمت به ايران و مىروند توى اين روستاها برايشان گندم مىچينند. و لو شما بلد نيستيد درست درو كنيد- خوب، درو را رعيتها مىدانند. شما بلد نيستيد درو كنيد- اما شما چهار تا خوشه گندم را كه براى اينها جمع بكنيد همچو قدرتى در اين رعيتها و در اين زارعها و در اين دروگرها پيدا مىشود كه كارشان دو مقابل
[١] ميان چيزى يا امرى.