صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٧٨ - تحوّل ملت، معجزهآسا بود
مدرسه بنشينيد و آن طور زندگى كنيد و مسأله بگوييد براى مردم. آن هم نه هر مسئلهاى را. اگر ما درست مسأله مىگفتيم كه وضع اين طور نبود. مسائل اسلام را كنار گذاشته بودند؛ و يك دستهاى از مسائل شخصى را پيش كشيدند. مسائل اجتماعى اسلام، مسائل سياسى اسلام، مسائل جنگ اسلام. آن قرآن را شما ملاحظه مىكنيد، قرآن مسائل سياسيش و جنگيش و مقاتلهاش و اينهايش زياد در آن طرح شده، اهلًا و سَهْلًا! اما ديگر كار نداشته باشيد به اينكه تكليف ملت با دولت چيست و تكليف دولت با ملت چى هست؟ چه جور بايد دولت باشد، شرايط حاكم چيست، شرايط شُرْطه چيست؛ شرايط قاضى چيست؟ اينها را ديگر شما كار نداشته باشيد. شما هم برويد اين مسائل [را كنار بگذاريد] و ما هم باورمان آمده بود. همچو باورمان آمده بود كه روزنامه خواندن را [عيب مىدانستيم]. اوّلى كه ما آمديم قم، سنه چهل، روزنامه خواندن را عيب مىدانستند! ما هم اصلًا جرئت نمىكرديم؛ يعنى ما هم خودمان جزء آنها بوديم.
تحوّل ملت، معجزهآسا بود
الآن يك تحولى پيدا شده است كه شايد در دو سال پيش از اين نبود اين طور. تحول سه سال است، دو سال است، كه تحول زياد پيدا شد. البته نهضت عمرش پانزده، شانزده سال است؛ لكن اين تحول در اين آخر پيدا شد. يك تحول پيدا شد كه تحولهاى مختلف، شماها همه و ما همه، يك پاسبان اگر پيدا مىشد و يك امرى مىكرد، در همين بازار تهران تو ذهن كسبه و تجّار نمىآمد كه مىشود مخالفت با پاسبان كرد! پاسبان آمده گفته است «٤ آبان» [١] است بايد همه بيرق بزنيد. همه گوش و سمع بودند كه هر چه اين گفته عمل بكنيم. چندى نگذشت كه همينهايى كه از يك پاسبان مىترسيدند و براى خودشان هم حقى قائل نبودند ريختند در خيابان و گفتند «ما شاه نمىخواهيم»! اين يك تحول معجزهآسا بود كه آدمى كه از يك پاسبان مىترسيد حالا از تانك نمىترسد، حالا از سربازها هم نمىترسد، سرنيزهها هم كه مىآورند؛ اين هم معارضه با
[١] چهارم آبان، روز تولد محمد رضا پهلوى.