صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٧٧ - روحانيّت و سياست
روحى پيدا شد. و مردمى كه فكر در امور مملكتى نمىكردند، حالا جوانها، بچهها، زنها، مردها، مسائلى كه در مجالسشان طرح مىشود مسائل روز است. قبلًا ابداً اين مطلب هيچ نبود.
روحانيّت و سياست
ما آخوندها را كه مىگفتند، اگر يك كلمه مىگفتند، مىگفتند كه اين سياسى است. يكى از فحشهايى كه گاه [به] يك آخوندى، اگر مىخواست يك حرفى بزند كه به درد مملكتش بخورد، مىگفتند «سياسى» است. اوايل كه ما آمده بوديم به قم، يكى از علماى محترم- كه محترم و رئيس بود در قم- اين را بعض مقدس مآبها اشكال به او داشتند مىگفتند منزلش روزنامه پيدا مىشود! اين طور، مغزها را تهى كرده بودند كه اگر يك ملّايى منزلش روزنامه بود، اين اسباب طَعْنَش [١] مىشد. چه كار دارد ملا به روزنامه؛ ملا چه كار دارد به سياست. ما را وقتى كه از حبس مىخواستند بيرون بياورند، آمدند گفتند كه بياييد توى آن اتاق، از حبس درآمديم رفتيم توى اتاق مجلَّلى هم بود نشستيم. پاكروان [٢] آمد پيش ما و آن مولوى [٣]- هر دو آنها هم رفتند- آمدند آنها و پاكروان در ضمن صحبتهايش گفت كه سياست عبارت از دروغ گفتن است، عبارت از تقلّب است، عبارت از خُدْعَه است، عبارت از فريب است، عبارت از پدرسوختگى است!- اين تعبير آخرش بود- اين را بگذاريد براى ما. مىخواست ما را وادار كند به اينكه ما دخالت در سياست نكنيم. من به آن گفتم خوب، اگر اين سياست عبارت از اينهاست، اينكه مال شما هست! بله، بعد هم برداشتند در آنجا نوشتند كه تفاهم شد بين ما و فلان. من هم كه آمدم سر منبر حسابش را رسيدم. اينها تبليغات همچو كرده بودند كه به خورد ما معمِّمين هم داده بودند كه شماها برويد كنار، سراغ مدرسهتان، و اين منافع مملكت را بدهيد دست ما! مطلب اين بود. مقدَّرات مملكت را بدهيد دست ما؛ شما برويد آن گوشه
[١] سرزنش.
[٢] حسن پاكروان، رئيس وقت سازمان اطلاعات و امنيت.
[٣] سرهنگ مولوى معاون وقت ساواك تهران.