صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٤٥ - ضرورت تفاهم ميان ارتش و ملت
هم همين طور. شهربانىاش هم همين طور. اداراتش هم همين طور. وقتى بنا شد كه يك كشورى اين طور حالش شد كه ملت على حده شدند و دولت با همه بساطش هم على حده، اين دولت پشتيبان ندارد. ملت بايد پشتيبان دولتها باشد. دولتى كه پشتيبان ندارد شكست خواهد خورد. همه دولتهايى كه در خارج شكست مىخورند- و مال خودمان هم ديديم كه رژيم سلطنت اصلًا به هم خورد- براى همين بود كه تفاهم ما بين ملت و رژيم نبود. اگر ملت با رژيم تفاهم داشتند، اين مسائل پيش نمىآمد؛ اصلًا الآن شما مشغول كار خودتان بوديد؛ ما هم مشغول كار خودمان، اين مسائل روى همين زمينه پيش آمد كه دولتها در مقابل ملت مىايستادند و جبهه مىگرفتند، ملت هم در مقابل دولت همين طور بود، وقتى اين طور شد، نمىتواند دوام داشته باشد. ممكن است سرنيزه تا يك مدتى باشد، اما دوام نمىتواند داشته باشد. اما اگر ملت و دولت هر دو با هم باشند، دوست باشند، اينها خودشان را خدمتگزار آنها بدانند، آنها خودشان را پشتيبان اينها بدانند، هر دو به هم خدمت بخواهند بكنند، يك همچو ملت و دولتى هيچ وقت شكست نخواهد خورد. تا اين طور هستيد كه با ملت هستيد، تا اين طور هستيد كه توجه به خدا داشته باشيد، شكست برايتان نيست.
ضرورت تفاهم ميان ارتش و ملت
بپرهيزيد از اينكه از ملت جدا بشويد؛ شما را بخواهند جدا بكنند. ملت هم بايد بپرهيزد از اينكه از شما جدا باشد. وقتى اين دو قدرت همراه هم شدند، هيچ قدرتى نمىتواند اينها را شكست بدهد. همه قدرتهاى خارجى، همه قدرتها تقريباً، يعنى اينهايى كه تماس داشتند- خوب بعضى تماسى نداشتند- چه ابرقدرتها و چه قدرتهايى كه با اين ممالك ما تماس داشتند، همه كوشش كردند كه محمد رضا بماند، همه كوشششان اين بود كه بماند- اگر «همه» نگوييم، يك اكثريتى كه يكى- دو تا از آن مىشود گفت مستثنا بود، كه آن هم كارى نداشت- در عين حال چون ملت يك مطلبى را نمىخواست، نشد. وقتى ملت نخواست، قواى انتظامى هم وفادار ديگر نمىتوانند باشند به يك نفر