ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٤٨٥
وى و ضامن بهشت بودن آن حضرت براى او وارد و با وجود اين، رويّه مذكور پدرش يقطين را معمول داشته و در ظاهر مشغول خدمتگذارى هارون الرشيد و بسيار معزّز و محترم بوده است.
در روضة الواعظين و كشف الغمّه و بعضى از ديگر كتب معتمده نقل كردهاند كه وقتى هارون، محض اكرام و احترام على بن يقطين، چند فقره لباس فاخر با يك جبّه خزى شاهانه بدو بخشيد، او نيز همه آنها را با بعضى از اموال ديگر كه از خمس و غيره بقرار سنوات سابقه تهيه كرده بوده انفاذ حضور مبارك حضرت امام موسى ع نمود، آن حضرت نيز تمامى آنها را قبول و تنها جبّه خزى را توسط حامل بخود على برگردانيد و پيغامش داد كه آن را نگه دارد كه بزودى محل حاجت و ضرورت خواهد شد. على متردّد شد و سبب قضيه را ندانست، لكن حسب الامر امام مفترض الطّاعه خود آن جبّه را توى ظرف مخصوصى كه براى عطريات تهيهاش ميكنند عينا حفظ نمود تا بعد از چند روزى بغلام خود متغيّر شده و از خدمات موظفيش منفصل گردانيد، آن غلام نيز كه قبلا از تشيّع مالك خود على و ارسال استمرارى اموال بحضرت موسى بن جعفر و بالخصوص از ارسال خز مذكور و ديگر اسرار على اطّلاع كامل داشته نزد هارون سعايت كرده و او را از تمامى مراتب مستحضر گردانيد. غضب شديد هارون را مستولى شده و تصميم گرفت كه در صورت صدق قضيه على را بقتل رساند، اينك امر باحضار على داد و بمجرّد حضور، چگونگى خز را استفسار نمود گفت يا امير المؤمنين الان توى ظرف عطرى سر بمهر ميباشد، اغلب هرصبح و شام آن را باز ميكنم از راه تبرّك بدان جبّه نگاه كرده و بوسهاش ميدهم و باز بمحل و حرز خود برميگردانم اينك هارون امر باحضار فوريش داد، على نيز يكى از خدّام خود را دستور داد كه بخانهاش برود، كليد اوطاق معينى را از كنيزك بگيرد، در اوطاق و قفل صندوقى را كه در آنجا است باز كند و آن ظرف مخصوص را كه توى صندوق است حاضر نمايد. آن خادم نيز موافق دستور، همان ظرف را كه سر بمهر هم بوده فورا پيش هارون آورد، بامر او بازش كرد پس همينكه