ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٨٣ - ابن يمين- امير محمود
امرارمعاش مىنمود و بحال انقطاع و انزوا مىگذرانيد و هرچه داشتى صرف فقرا مىكرد.
با اينكه قريحه شعريّهاش متوسط بوده باز هم اشعار او بواسطه اشتمال بر اخلاق و نصايح و شهامت و عزّت نفس و علوّهمت و مفاسد چاپلوسى و مذمّت رهين منّت بودن ناكسان و مطالب حكمت و عرفان محل توجه دانشمندان و نقل مجلس شاه و وزير و برنا و پير شده و در موضوع خود بىنظير و در حكم امثال دائره ميباشند.
ديوان ابن يمين در فتنه سربداران (كه دولت كوچكى بوده است در اواسط قرن هشتم هجرت و دوازده تن از ايشان در بعضى نواحى خراسان مدت سى و پنج سال از هفتصد و سى و هفتم تا هفتاد و دويم حكومت رانده و سبزوار را هم مركز حكومت اتّخاذ كرده بودهاند) از بين رفته و بقول مجمع الفصحاء دو هزار بيت از آن باقى مانده و از او است:
در اين بيداى بىپايان كه شد عقل اندر او حيران |
دليلت عشق ميبايد نه علم بو على سينا |
|
بكوش ايدل كه سالك را نبايد يكدم آسودن |
زهى دولت اگر باشى ز جمع جاهدوا فينا |
|
تو بارى جهد خود ميكن چه دانى حال چون باشد |
كسى واقف نخواهد شد باسرار و لو شئنا |
|
اگر دو گاو بدست آورى و مزرعهاى |
يكى امير و دگر را وزير نام كنى |
|
بدان قدر چو كفاف معاش تو نشود |
روى و نان جوى از يهود وام كنى |
|
هزار مرتبه بهتر كه از پى خدمت |
كمر ببندى و بر چون خودى سلام كنى |
|
دو قرص نان اگر از گندم است يا از جو |
دوتاى جامهگر از كهنه است يا از نو |
|
چهار گوشه ديوار خود بخاطر جمع |
كه كس نگويد از اينجاى خيز و آنجا رو |
|
هزار بار نكوتر بنزد ابن يمين |
ز فرّ مملكت كيقباد و كيخسرو |
|