ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٢٣ - ابن مقفع- عبد اللّه بن مقفع بن مبارك
در هند مخزون بود تا آنكه مسموع انوشيروان گرديد، حكيم برزويه را بتحصيل آن بگماشت و پنجاه انبان دينار (كه هردينارى معادل هيجده نخود طلاى مسكوك ايرانى است) براى هزينه و مصارف لازمه بدو عنايت گرديد اينك برزويه بهند رفت، همان كتاب و شطرنج تمام را كه ده اندر ده بوده بدست آورد، آن كتاب را از زبان هندى بپارسى پهلوى كه زبان ايرانى معمول وقت بوده ترجمه نمود، ابن المقفع نيز همان ترجمه پارسى را بامر منصور، دويمين خليفه عباسى (١٣٦- ١٥٨ ه ق- قلو- قنح) بعربى ترجمه كرد، همين ترجمه عربى هم در اين اواخر چاپ شده است.
بفاصله چند سال ديگر عبد اللّه بن هلال اهوازى هم در زمان خلافت مهدى، سيّمين خليفه عباسى (١٥٨- ١٦٩ ه ق- قنح- قسط) براى يحيى بن خالد برمكى ترجمه ديگرى از پارسى بعربى كرد، سهل بن نوبخت حكيم نيز براى يحيى نظمش كرد و بصله هزار دينار نايل گرديد، تا بامر نصر بن احمد سامانى بعضى از علماى وقت آن را از عربى (كه ظاهرا عربى ابن المقفّع است) بپارسى معمولى وقت ترجمه كردند، رودكى شاعر سابق الذكر هم بفارسى بنظمش آورد، سپس نصر اللّه ابو المعالى نيز همان نسخه عربى ابن المقفّع را بپارسى ترجمه كرد و همين ترجمه فارسى ابو المعالى است كه متداول، بارها چاپ و از كتب درسى ميباشد. در بعضى از جريانات ديگر اين كتاب كليله و دمنه رجوع بشرح حال ابو المعالى مذكور نمايند ١٠- ترجمه كتاب مزدك.
مخفى نماند كه ابن مقفّع با آنهمه كمالات ساميه كه داشته طريق الحاد و زندقه پيموده و معتقد بود بر اينكه روح ابو مسلم خراسانى در وى حلول كرده است، مذهبى مبيضه نام اختراع و نشر داد و جمعى از جهّال هم بدو گرويدند. سيد مرتضى در امالى خود گويد: در زمان جاهليّت و صدر اسلام قومى دهرى و گروهى مشرك بودند، اوّلى صانع را منكر و به دهر معتقد و دويمى نيز بغير خالق يگانه ميپرستيدهاند، همچنين پس از آنكه قهر و غلبه و عزّت و شوكت اسلام عالمگير شد گروهى ديگر بظهور آمدند كه در باطن زنديق و بىدين بودند ولى در ظاهر محض حفظ جان و مال خودشان اظهار