ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ١٥٤ - ابن قريعه- محمد بن عبد الرحمن
ميگفت، رؤساى وقت مسائل غريبه خندهآورى نوشته و از وى سئوال ميكردند، او نيز فورا مطابق سئوال ايشان جواب مينوشت. مدتى قاضى سنديه و نواحى آن از اعمال بغداد بود، نزد وزير مهلّبى سابق الذكر هم تقرّبى بسزا داشت، وزير نيز جماعتى را برميگماشت كه مطالب هزليّه و مضحكه را از او استفسار نمايند، او نيز مطابق سئوال هركس جوابهاى ظريفانه مينوشت و اينگونه مسائل طريفه و جوابات ظريفه او را بعضى از ظرفا و اهل ذوق و صفا جمع و تدوين نمودهاند كه بنوشته ابن خلّكان بين الناس كتابى مشهور است و از آن جمله يكى را بعنوان نمونه ثبت اين مختصر مينمايد.
ابو العباس بن معلى كاتب، كتبا استفتا نمود حضرت قاضى چه ميفرمايد درباره مردى يهودى كه با زنى نصرانى زنا كرد، از ايشان فرزندى بوجود آمد كه رويش چون گاو و بدنش مانند انسان بود، اينك هردو را دستگير كرده و كيفيت مجازات ايشان را موكول بحكم و فتواى حضرت قاضى داشتهاند پس ابن قريعه در جواب نوشت:
هذا من اعدل الشهود على ملاعين اليهود بانهم اشربوا حب العجل فى صدورهم حتى خرج من ايورهم و ارى ان يناط برأس اليهودى رأس العجل و يصلب على عنق النصرانية الساق و الرجل و يسحبا على الارض و ينادى عليهما ظلمات بعضها فوق بعض يعنى اين قضيه در باب گوسالهپرستى ملاعين يهود از عادلترين شهود است كه ايشان محبّت گوساله را چنان در سينههاى خودشان جا دادند كه از الات تناسلى ايشان بيرون آمد و فتواى من در اين مسئله آن است كه نخست بايد سر آن گوساله را بگردن آن مرد يهودى زانى آويخته و ساق و پاى آن را نيز صليبوار بگردن زن زانيه نصرانيّه معلّق كنند و آنگاه هردو را بروى زمين كشيده و مقرر دارند كه جارچى و منادى بر سر ايشان داد زده و اين آيه كريمه را قرائت نمايد و نظائر اين بسيار است. وفات ابن قريعه بسال سيصد و شصت و هفتم هجرت در شصت و پنج سالگى در بغداد واقع شد و قريعه بضمّ اوّل و فتح ثانى لقب جدّ صاحب ترجمه بوده است.
(ص ٧١٦ ت و ٨٣ هب و ٤٣٦ ج ١ مه و ٩٦ ج ٢ كا و ٦٥٦ ج ١ س)