ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٧٧ - (هخامنشيان)
بوده و تاريخنويسى نيست لذا تحقيق اين مراتب را محول بكتب مربوطه ميدارد.
(هخامنشيان)
گرچه شرح هخامنشيان بجهت مصدّر نبودن بلفظ بنى يا آل ظاهرا خارج از موضوع است ولى چون سلسلهاى از سلاطين ايرانى است و شايد ذكر آن استطردا بىمناسبت و خالى از فايده نباشد اينك اجمالا با استفاده از تاريخ مرحوم مشير الدوله پيرنيا مينگارد:
پارسىها مردمانى هستند آريانىنژاد كه معلوم نيست كى بايران آمدهاند، اوائل امر در تحت تسلّط آسوريها بودند كه بعدها از اين قيد خارج و تابع ماد شدند، پارسىها بشش طايفه شهرى و دهنشين و چهار طايفه چادرنشين تقسيم شدهاند كه خانواده هخامنشى نجيبترين آنان بوده است و دوازده نفر از اين سلسله بسلطنت رسيدهاند بشرح ذيل:
١- كوروش اول: (٥٥٨- ٥٢٩- ق. م) اين پادشاه در سال (٥٥٠- ق. م) همدان و در سال (٥٤٦- ق. م) سارد وليديه و در سال (٥٤٥- ق. م) تمامى آسياى صغير را تصرف كرد و بهرشهرى حاكمى مستقل گماشت تا باهم متحد نشوند و كمى بعد دامنه متصرفات خود را از شمال تا رود سيحون و از مشرق تا رود سند رسانيد و سپس متوجه فتح بابل شد كه در آنزمان داراى برج و باروى محكم بود و قشون ايران در سال (٤٣٩ ق. م) وارد بابل گرديد و كوروش نسبت باهالى بلاد مفتوحه با ملاطفت رفتار ميكرد و بسال (٥٢٩) فوت كرد.
٢- كمبوجيه: (٥٢٩- ٥٢٢- ق. م) كمبوجيه پسر كوروش است كه در حال حيات پدرش در بابل حكومت مىكرد و در زمان غيبت كوروش از ايران نيابت سلطنت بعهده او بود پس از فوت پدر مدت سه سال بمطيع كردن ايالات پرداخت و در سال (٥٢٦- ق. م) عازم مصر شد و در سال (٥٢٥) آنجا را فتح كرد و سپس بتصرف ممالك مجاور پرداخت ليكن بواسطه مرض صرعى كه داشت در اواخر عمر اخلاقش خشن گرديد و بناى بدرفتارى و سفّاكى را گذاشت و بالاخره بسال ٥٢٣ فوت كرد.