ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٠٨ - ام سنان- بنت جشمه
نيز در هنگام مسافرت عراق اينچنين كرد، ذخائر نبوت و ودايع امامت را بدو سپرد، او نيز بعد از قضيه شهادت همه آنها را تسليم حضرت امام سجّاد ع نمود.
بالجمله اخبار ديگر مشعر بر عظمت و جلالت ام سلمه بسيار است. بسال شصت و سيّم يا چهارم هجرت در هشتاد و چهار سالگى در مدينه عازم خلد برين گرديد و در بقيع مدفون شد. بنابر اوّل، كلمه محبوبه- ٦٣ و بنابر دويمى كلمه مهديه- ٦٤ مادّه تاريخ وفات بوده و او آخرين زنى است كه از ازواج آن حضرت نايل برحمت الهى شدهاند.
(مجمع الامثال در ضمن مثل هو كابى الزناد و تنقيح المقال و ص ١٠٣٦ ج ٢ س و ٤٩ ج ١ خيرات و ٤٢ و ٥٦ تخ و غيره)
ام سليط ام سليم
اولى از اصحاب بوده و در روز احد نيز حاضر و مشگهاى پرآب را حملونقل ميكرده است و دويمى نيز كنيه شش تن از نسوان صحابه بوده و موكول بكتب مربوطه هستند.
ام سليم- صاحبة الحصا
- رجوع به ام غانم نمايند.
ام سنان- بنت جشمه
- يا خيثمة بن خرشيه مذحجيه، از شعراى عرب، موصوف به حسن ادب و در نظم و نثر قادر بود. لطافت معانى را با فصاحت الفاظ توام مىداشت، اشعار او كه در مدح اهل بيت طهارت سروده و قبيله خود بنى مذحج را بنصرت و يارى ايشان ترغيب و تحريص نموده برهان قاطع اين مدّعا ميباشد.
گويند كه وقتى مروان بن حاكم كه از طرف معاويه والى مدينه بوده نوه پسرى ام سنان را بدون گناه در زندان كرد و كوشش ام سنان مؤثّر نشد بلكه جوابى درشت شنيد و بناچار بمرام استخلاص وى نزد معاويه رفت، معاويه گفت شنيدهام كه تو ما را فحش داده و دشمنان را بر جنگ ما ميشورانى، امّ سنان گفت اولاد عبد مناف داراى حلمى وافر هستند، بعد از عفو و اغماض بصدد انتقام برنمىآيند و تو در بيعت اجداد خود در اين صفت حسنه اولى از ديگران ميباشى، معاويه نيز تصديق كرده و گفت پس اين اشعار تو كه در حق على بن ابيطالب گفتهاى چگونه است؟:
عذب الرقاد فمقلتى لا ترقد |
و الليل يصدر بالهموم و يورد |
|