ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٦٣ - ابن الصائغ- محمد
نامه دانشوران من باب نسبت به جدّ، محمد بن صائغ و در وفيات الاعيان، محمد بن باجه و در روضات نيز در حرف ب بعنوان بو بكر بن صائغ نوشته و گويد كه معروف به ابن باجه است) بهرحال مسمّى واحد و از اعاظم اطبّا و حكماى اسلامى اوائل قرن ششم هجرت ميباشد كه در علوم متنوعه طبّ و فلسفه و منطق و هندسه و موسيقى و جغرافى و نجوم و رياضيّات و طبيعيّات و نحو و ادبيّات و علوم عربيّه از نوادر روزگار و قرآن مجيد را حافظ بوده است و اغلب با براهين متقنه بر غزالى و ابن سينايش ترجيح مىدهند و يا خود همعيار ايشانش مىشمردند و گويند بعد از فارابى حكيمى بالاتر از او نيامده است.
علاوه بر مراتب علميّه در اثر كياست و تفطن باصول سياست نيز گاهى در سرقسطه و گاهى در فاس بمقام وزارت رسيد تا آنكه محسود اكابر وقت گرديد و فتح بن خاقان معروف در كتاب مطمح الانفس يا قلائد العقيان بزندقه و سوء عقيدهاش منسوب داشته و گويد كه او قرآن مجيد را عقيده ندارد و ببعضى از آيات آن استهزا مينمايد، در هنگام استماع آيات نهى و تهديد بجسارتش افزوده و منكر معاد ميشود، بمدبّر بودن كواكب و مثال نباتات بودن انسان معتقد و موت او را مثل خشكيدن آنها فناى ابدى ميداند و بسيارى از اين قبيل بدو نسبت دادهاند و گروهى همه اين كلمات را حمل بر حسد و رقابت داشته و او را با تديّن و حسن عقيده ستوده و تمجيدش كرده و گويند كه در موقع مرگ و حضور اجل اين شعر را فروخواند:
حان الرحيل فودع الدار اللتى |
ما كان ساكنها بها بمخلد |
|
لم يرض الا اللّه معبودا و لا |
دينا سوى دين النبى محمد ص |
|