ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٢٢٥ - ابن مقفع- عبد اللّه بن مقفع بن مبارك
است و نيز اشعارى در مرثيه يحيى بن زياد يا ابن ابى العوجاء گفته كه هردو زنديق و ملحد بودهاند.
ابن مقفّع پيوسته سفيان بن معاويه فرزندزاده يزيد بن مهلب را كه امير و والى بصره بوده توهين و استهزاء كرده و اصلا شأن و حشمتش را رعايت نمىنمود تا آنكه بجهت اتّهام بفساد عقيده و الحاد و زندقه، يا بسبب اماننامهاى كه ذيلا اشاره خواهيم كرد در سال صد و چهل و دويم يا سيّم يا پنجم هجرت از طرف منصور خليفه عباسى توقيف و قتل او بعهده سفيان مذكور محول شد، بامر سفيان در گرمابهاش كردند و درش را بستند تا در آنجا مرد، يا بنابر مشهور تنورى را گرم كردند، اعضاى او را يكيك بريده و در پيش چشمش در آتش انداختند و عاقبت تمامى جسد او را در تنور سوزاندند، يا بقول بعضى همينكه دستگيرى خود را احساس نمود خود و افراد خانوادهاش را در آتش انداخت.
در پايان مطلب چند موضوع را تذكر ميدهد: اول- بنوشته احمد رفعت صاحب چاه نخشب معروف، همين ابن مقفّع بوده است دويم- لفظ مقفّع (بصيغه اسم مفعول از باب تفعيل) كسى را گويند كه دستهايش شل و متشنج باشد و چون پدر ابن مقفّع در اثر ضربت حجاج، اينچنين بوده لقب مقفّع داشته است و يا اين لفظ بصيغه اسم فاعل از قفعه اشتقاق يافته و آن زنبيل بىحلقه و دستگيره است كه از ليف خرما سازند و چون عمل پدر ابن مقفّع ساختن و فروختن قفعه بوده همين لقب را داشته است. سيم- هريك از ابن مقفّع و ابو عبد الرحمن و خليل بن احمد عروضى طالب ملاقات يكديگر بودهاند تا آنكه عباد بن عباد مهلبى ايشان را در يكجا جمع كرد و تا سه شبانهروز مشغول مذاكره و مباحثه بودهاند، بعد از افتراق، حال هريكى را از ديگرى استفسار كردند خليل گفت: ما رأيت مثله و علمه اكثر من عقله، ابن مقفّع هم درباره خليل گفت: ما رأيت مثله و عقله اكثر من علمه. مغيرة بن محمد مهلبى كه ناقل قضيه ميباشد گويد: هردو، راست گفتهاند كه عقل خليل او را بدانجا سوق داد كه در وقت مرگ ازهد مردم بود، جهل