ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ١٥٨ - ابن القطان- هبة اللّه
از مشايخ استماع حديث نمود و بسيار لطيف و طرفهگو و ظريف و عيبجو بود، در ديوان شعر خود جماعتى از اعيان و اكابر و وضيع و شريف و فقير و غنى را قدح كرده و همهكس حتى خليفه وقت از صدمه زبانى او در حذر بودند و بين او و حيص بيص سابق الذكر نوادرى وقوع يافته است. من جمله روزى حيص بيص از خانه شرف الدين على بن طراد زينبى وزير مسترشد باللّه بيست و نهمين خليفه عباسى (٥١٢- ٥٢٩ ه ق- ثيب- ثكط) خارج و عزم خانه خود داشت، درعينحال سك بچهاى دامنگيرش شد او نيز بصفحه شمشيرش زد و در حال بمرد. چون اين قضيه مسموع ابن قطان گرديد چند شعرى در اين باب گفته و دو شعر اعرابى را هم كه در حين قصاص و خونخواهى پسر مقتولش از برادر خود كه قاتل بوده گفته و شمشير را انداخته و از قصاص كردن منصرف شده است تضمين همان اشعار خود كرده و همه را در ورقهاى نوشت و در گردن آن ماده سگ بچهدار آويخت و كسى را هم بگماشت كه همان سگ را با بچههايش در در خانه وزير حاضر گردانيد مشعر بر اينكه آن سگ در قتل بچه خود از دست حيص بيص تظلّم مينمايد پس ورقه را از گردن سگ باز كرده و بنظر وزير رسانيد و اين اشعار را ديدند:
يا اهل بغداد ان الحيص بيص اتى |
بفعلة اكسبته الخزى فى البلد |
|
هو الجرى اللذى ابدى تشاجعه |
على جرى ضعيف البطش و الجلد |
|
و ليس فى يده مال يديه به |
و لم يكن ببواء عنه فى القود |
|
اقول للنفس تعساء و تعزية |
احدى يدى اصابتنى و لم نزد |
|
كلاهما خلف من فقد صاحبه |
هذا اخى حين ادعوه و ذا ولدى |
|