إحقاق الحق و إزهاق الباطل - التستري، القاضي نور الله - الصفحة ١٦٧ - سماه رسول الله صلى الله عليه و سلم عليا
كردند و بىاستحقاق بر آن حضرت بيرون آمدند، و آن حضرت با ايشان جنگ فرمود. سوم: خوارج كه در نهروان با آن حضرت جنگ كردند و حضرت پيغمبر نشانه خوارج را ياد فرمود و ايشان را مارقان خوانده، چنانچه در حديث صحيح آمده از روايت ابو سعيد خدرى كه او گفت: نوبتى حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم قسمتى مىفرمود. شخصى از بنى تميم كه او را ذو الخويصرة مىگفتند آمد و گفت: يا رسول اللّه! عدل كن در قسمت! آن حضرت فرمود: واى بر تو! پس كه عدل كند هر گاه من عدل نكنم! به درستى كه زيانكار و بىبهره باشى تو، اگر من عدل نكنم! يكى از اصحاب گفت: يا رسول اللّه! رخصت فرماى تا گردن او را بزنم. آن حضرت فرمود كه: او را بگذار كه جماعتى و اصحابى آرد كه يكى از شما حقير مىشمارد نماز خود را نسبت با نماز ايشان، و روزه خود را نسبت به روزه ايشان، مىخوانند قرآن را و از حلقهاى ايشان درنمىگذرد، مىجهند از دين همچنانچه تير از صيد بيرون مىجهد، مراد آنكه ايشان عبادات و طاعات به جاى آورند و هيچ اثرى در ايشان ندارد، و بعد از آن فرمود: نشانه ايشان مردى سياه است كه يكى از دو بازوى او مثل پستان زنى باشد، ايشان بيرون آيند در وقت فرقت و جدايى مردمان. و در روايتى آن است فرمود كه: ايشان بيرون آيند بر بهترين مردمان.
ابو سعيد فرمود: من گواهى مىدهم كه على بن ابى طالب با ايشان مقاتله فرمود و من با او بودم و امر فرمود تا آن مرد را طلب كردند در ميان كشتگان و او را بياوردند بدان صفت كه آن حضرت فرموده بود، و من او را ديدم بدان وصف و شكل.
روايت كردهاند كه: چون حضرت امير المؤمنين از نهروان با خوارج جنگ كرد و تمامى ايشان را بشكست و بكشت الا نه نفر كه بيرون رفتند. اين حديث را روايت كرد و فرمود: هرگز با من دروغ نگفتهاند، در ميان كشتگان طلب كنيد.