إحقاق الحق و إزهاق الباطل - التستري، القاضي نور الله - الصفحة ١٦٤ - سماه رسول الله صلى الله عليه و سلم عليا
القالع لباب خيبر بعد قتل مرحب بلا توهين آن حضرت بركننده در خيبر است بعد از كشتن مرحب يهودي بىآنكه سست گرداند او را كشتن و در بركندن.
و اين اشارت است به حكايت خيبر و كشتن مرحب يهود، چنانچه روايت كردهاند كه حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم چون متوجه غزاى خيبر شد اهل خيبر قلعههاى سخت داشتند و پناه به قلعه بردند و در آن قلعه بسيار محكم بود و حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم علم را به يكى از اصحاب داد و به جنگ ايشان فرستاد و فتح نشد، ديگر روز به يكى ديگر داد و فتح نشد، و شب هنگام فرمود: فردا اين علم را به كسى دهم كه او خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول او را دوست دارند.
آن شب تمام اصحاب اميد داشتند كه ايشان باشند. صباح فرمود: على بن ابى طالب كجاست؟ گفتند: يا رسول اللّه چشم او درد مىكند و اصلا نمىتواند گشود، فرمود كه: او را بياوريد. چشم مبارك آن حضرت چنان درد مىكرد كه اصلا نمىتوانست گشودن. يكى دست مبارك آن حضرت بگرفت و نزد حضرت پيغمبر آورد. آن حضرت صلى اللّه عليه و آله و سلم آب دهن مبارك خود در چشم مبارك آن حضرت انداخت، في الحال صحّت يافت و هرگز ديگر درد چشم پيدا نكرد. پس علم را بدو داد و به جنگ فرستاد و در خيبر پهلوانى بود از يهودا، او را مرحب گفتندى كه در پهلوانى مشهور عرب بود به جاى كلاه خود، سنگى را سوراخ كرده بود و بر سر نهاده.
گويند: آن سنگ چهارصد رطل بود و اسباب جنگ او مشهور بود. مرحب از قلعه بيرون آمد و خود را به اسباب آراسته بود و رجزى مىگفت كه معنى آن به فارسي آن است كه اهل خيبر مىدانند كه من مرحبم و [در] تمامى سلاح و پهلوانى صاحب تجربهام و هر جا كه جنگ افروخته شد من رو بدانجا مىكنم. پس مرحب