فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٢١
روشن است كه بين كلام امير مؤمنان(ع) و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نبايد تعارضى باشد. بدين روى و با توجه به عصمت حضرت صديقه طاهره ـ سلام اللّه عليها ـ بايد گفت: در حقيقت نهى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از نوحه گرى، امر به شكيبايى است كه نزد خداوند ثوابى عظيم دارد. هر چند حزن دل فاطمه زهرا ـ سلام اللّه عليها ـ نيز براى فقدان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله امرى الهى و داراى اجر و منزلت است.
علاوه بر اين كه ممكن است نهى پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) به اين جهت بوده كه اعمال حضرت در منظر عموم مسلمانان بوده است. پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نيز مردم را از اعمال جاهليت همچون نوحه گرى و لطم بر صورت و غير آن كه در آن زمان مشتمل بر عدم رضايت به قضاى الهى بوده، نهى كرده بودند. بى تابى حضرت فاطمه ـ عليها السلام ـ در سوگ پدر، مىتوانست مجوزى براى ديگران، بر اين اعمال در سوگ عزيزانشان باشد. يا به دليل عدم درك جهت الهى جزع حضرت زهرا (سلام اللّه عليها) از سوى اطرافيان، موجب كج فهمى آنها و توهم عدم رضايت آن حضرت، نسبت به قضاى پروردگار مىشد كه پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله) از آن نهى فرمودند.
نقد روايت دوم(روايت ششم نويسنده)
روايت دومى كه نويسنده بدان استدلال كرده، روايتى است كه طبرى در كتاب تاريخش از امام زين العابدين(ع) نقل كرده است كه مىفرمايد:
وقتى عمه ام زينب، بر اثر شنيدن سخن پدرم حاكى از شهادت آن حضرت، بى تابى كرد، امام حسين(ع) به ايشان فرمود: يا اختاه انّى اقسمتُ عليكِ فابرّى قسمي لاتشقى عليّ جيباً و لاتخمشى عليّ وجهاً و لاتدعى عليّ بالويل و الثبور إذا أنا هلكت....؛ خواهرم تو را قسم مىدهم و به قسم من عمل كن. هرگاه من از دنيا رفتم بر من گريبان چاك مكن و صورت خراش نده و صدايت را به واويلا و واثبورا بلند مكن...».
عمده استدلال نويسنده در حرمت جزع بر امام حسين(ع) اين روايت است و كراراً به آن استدلال كرده و شايد بتوان گفت كه محور اصلى استدلال ايشان همين روايت است. وى در اين باره مىگويد: