فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٢٢
اين روايت از جهاتى با تمام روايات سابق تمايز دارد؛ زيرا در مورد سوگوارى براى حساس ترين شخصيت ها وارد شده است. به نظر مىرسد اين روايت و روايت چهارم جواب كاملى است كه در اين باب مطرح مىشود.(صفحه ٢٠٥)
اوّلاً: اين نقل معتبر نيست و تا حدّى كه جستجو شد، اوّلين كسى كه آن را نقل كرده طبرى در كتاب تاريخش است و پس از او در كتاب ارشاد، منسوب به شيخ مفيد و كتاب مناقب نقل شده است.
ضعيف بودن تاريخ طبرى كه منبع اصلى اين روايت محسوب مىشود و دروغ هايى كه در اين كتاب آورده است، به ويژه در مسائلى كه راجع به خلفا نقل كرده بر اهل اطلاع پوشيده نيست. سند اين نقل در تاريخ طبرى به اين شكل آمده است:
«قال ابومخنف: حدّثني الحارث بن كعب و ابوالضحاك عن على بن الحسين(ع)» ابومخنف، اگر لوط بن يحيى باشد شيخ طوسى آن را جزو اصحاب امام حسين و سجاد و صادق (ع) برشمرده و نجاشى نيز او را مدح كرده است. راويانى كه در سلسله سند اين نقل آمده به جز ابومخنف از اهل سنت مىباشند و در كتب رجالى شيعه ذكرى از آنان نشده است. در نتيجه اين روايت عامى است و ارزش استدلال فقهى ندارد. علماى شيعه اين گونه نقل هاى اهل سنت را در صورتى كه موجب وهن مذهب نباشد، گاه به عنوان مسائل تاريخى نقل مىكنند ولى هيچگاه ديده نشده كه در مسائل فقهى به آن استناد كنند. شاهد آن اين كه هيچكدام از فقهاى بزرگ همچون صاحب جواهر و آيت اللّه خويى در استدلال به استثناى جزع بر امام حسين(ع) از حرمت جزع بر ميت، متعرض چنين نقلى نشدهاند در حالى كه بسيار بعيد است از ديد تيز بين آنها مخفى مانده باشد.
ثانياً: به فرض صحت نقل، وجه نهى امام حسين(ع) مىتواند اين باشد كه آن حضرت از روى محبت و ترحم به خواهرش او را از انجام چنين اعمالى نهى كرده اند و اين نمىتواند دليل بر تحريم باشد.
ثالثاً: ممكن است نهى آن حضرت، نهى از جزع مشتمل بر عدم رضايت به قضاى الهى باشد.