عدل الهی - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٨
برافرازند و خود را از فارابی و بوعلی و صدرالمتألهین برتر شمارند . آری
، این عده میپندارند حکمت الهی اسلامی همان فلسفه قدیم یونانیان است و
چیز علاوهای ندارد و ناروا هم داخل اسلام شده است .
اینان ، نفهمیده ، یا فهمیده ، جنایت عظیمی نسبت به اسلام و معارف
اسلامی مرتکب میگردند . حکمت اسلامی با فلسفه یونان همان اندازه متفاوت
است که فیزیک اینشتین با فیزیک یونان . دلائلی هست که حتی الهیات ابن
سینا هم بطور کامل به اروپا نرفته است و اروپائیان از این گنجینه ارزنده
هنوز هم بیخبرند . برای نمونه ، ذکر مورد ذیل کافی است :
در پاورقیهای جلد دوم " اصول فلسفه و روش رئالیسم " [١] تذکر داده
ایم ، سخن معروف دکارت " من فکر میکنم پس وجود دارم " که به عنوان
فکری نو و اندیشهای پر ارج در فلسفه اروپا تلقی شده است ، حرف پوچ و بی
مغزی است که بوعلی آن را در نمط سوم " اشارات " با صراحت کامل و در
نهایت وضوح طرح کرده و سپس با برهانی محکم باطل کرده است . اگر فلسفه
ابن سینا برای اروپائیان درست ترجمه شده بود ، سخن دکارت با برچسب "
ابتکاری نو " و " فکری تازه " مبنای فلسفه جدید قرار نمیگرفت . اما
چه باید کرد که فعلا هر چیزی که مارک اروپائی دارد رونق دارد اگر چه سخن
پوسیده ای باشد که سالهاست ما از آن گذشتهایم .
اکنون به پاسخ پرسشهایی که در بخش اول طرح کردیم میپردازیم . ما این
پرسشها را تحت چهار عنوان طرح کردیم : تبعیضها ، فناها و نیستیها ،
نقصها ، آفتها . از این چهار نوع ، قسمت اول را تحت عنوان " تبعیضها
" و باقی را تحت عنوان " شرور " پاسخ میگوییم و لازم میدانیم قبلا
اشاره مختصری به مشربها و مسلکهای مختلف در حل اینگونه اشکالات بنماییم
.
راهها و مسلکها
راهها و مسلکها در حل مشکلات مربوط به عدل الهی متفاوت است . معمولا اهل ایمان که در پرتوی دین و مذهب به خداوند ایمان دارند با یک پاسخ اجمالی وجدان خود را قانع میسازند ، با خود چنین میاندیشند که ادله قاطع ، وجود خدای قادر علیم حکیم ، را اثبات کرده است ، دلیلی ندارد که خدای قادر علیم حکیم ، ظلم کند ،[١] چاپ شده در سال ١٣٣٣ شمسی .